بخش ۳ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل سوم و چهارم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آنکه ایشان برو نظر کردند
اولش عاشقی خبر کردند
عشق در هر دلی که جای گرفت
دست برد اندرون و پای گرفت
عشق در هر دلی که سر بر زد
خیمه از عقل و علم برتر زد
هر دلی کو به عشق بینا شد
منزلش زیر بود و بالا شد
هر دلی را که عشق روی نمود
هر زمانی ارادتش افزود
هر ارادت که عشق را شاید
از رضا و موافقت زاید
هر ارادت که از محبت شد
یا ز انعام یا ز رایت شد
اولش عام و آخرش خاص است
محض لطف است و عین اخلاص است
در کلام خدای میخوانی
که: «علیک محبت منی»
چون محبت رسد به عین کمال
در دل و جان و الهان جمال
عشق نامش نهند اولوالاشواق
چون رسد آن به حد استغراق
اندرین بحر اگر غریق شوی
تو خود استاد این طریق شوی
گر شنیدی و شد تو را معلوم
رو بخوان تا نکو شود مفهوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیر عمیق آن بر دلها و عقلهاست. ابتدا اشاره میکند که عشق در هر دلی که وارد شود، تمامی وجود آن را میگیرد و نقشی فراتر از عقل و علم دارد. عشق سبب بینایی و آگاهی میشود و دلی که به عشق روشن شود، به مقام بالایی میرسد. همچنین، عشق با ارادت و محبت پیوند دارد و این ارتباط میتواند ناشی از رضایت و موافقت باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق در مرتبهای از کمال قرار دارد و خواستههای واقعی انسان را نمایان میسازد. اگر کسی در این مسیر عشق غرق شود، خود به استادی آن طریق میرسد و مفاهیم عمیقتری از عشق را درمییابد.