بخش ۱ - سر آغاز عراقی
عراقی / فصل پنجم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مطربا، نغمهٔ حزین بر دار
یک زمانم دماغ جان تر دار
از نه آهنگ خردهٔ عشاق
نغمهای گو، ز پردهٔ عشاق
مردم از هجر دوست، یک دمهای
دل من زنده کن به زمزمهای
تا من اندر سماع عشق آیم
مجلس عاشقان بیارایم
نفسی بگذرم ازین پس و پیش
ساعتی بنگرم به هستی خویش
چون که پی گم کنم ازین هستی
راه یابم به عالم مستی
همچو مستان سماع برگیرم
نعرهٔ شوق دوست درگیرم
ساعتی همچو آرزومندان
ز اشتیاق حبیب در میدان
مرغ بسمل صفت، زنم پر و بال
وآیم از روزگار حال به قال
شرح عشق محب و حسن حبیب
بدهم یک به یک علیالترتیب:
روز اول، چو جوهر انسان
مایل عشق بود و خالی از آن
واهب اصل آلتی بخشید
که بدو نیک را ز بد بگزید
در زمانه بدید تو بر تو
حسن با قبح و زشت با نیکو
گشت ناظر به صورت هر دو
ز صفا و کدورت هر دو
چون شد اندر دلش صفا غالب
نشد او جز جمال را طالب
روی زیبا ز روی بد بگزید
بد نخواهد کسی، چو نیکو دید
هر کجا حسن دلربایی دید
چشم جانش همی درو نگرید
هر دمش کسوتی لطیف نمود
هر زمانش ارادتی افزود
هر که عاشق به دیدهٔ جان شد
گلخنی وار پیش سلطان شد:
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق و عشق سخن میگوید و تمایل خود را برای ورود به عالم عشق و مستی بیان میکند. او از مطرب میخواهد تا نغمهای حزین بزند و دلش را با یاد عشق زنده کند. شاعر به توصیف جذابیت و جمال معشوق میپردازد و نشان میدهد که انسان در آغاز زندگی به عشق تمایل دارد و در جستجوی زیبایی و صفا میباشد. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی قوی و جذاب توصیف میکند که انسان را از دنیا و قبحها دور میکند و به آراستگی و زیبایی میکشاند.