بخش ۳ - غزل عراقی
عراقی / فصل پنجم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در هوای تو جان و تن بارست
جان فدا کرد عاشق و وارست
صید خود را چرا زنی تو به تیر؟
کو به دام تو خود گرفتار است
در هلاک دلم چه میکوشی؟
چون که بیچاره خود درین کار است
دل بسی در غمت به خون غلتید
لیکن این بار خود سبکبار است
ای شبم روز با تو، بیرخ تو
روز روشن مرا شب تار است
عاشقان پیش چون تو صیادی
جان فدا میکنند و ناچار است
من ز تیرت امان نمیطلبم
لیکنم آرزوی دیدار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت عشق و دلدادگی خود به محبوب سخن میگوید. او تأکید میکند که جان و تنش در عشق محبوب بارور شده است و عاشقان برای رسیدن به محبوب خود جانشان را فدای او میکنند. شاعر از حسرت و درد دلش در غم محبوب میگوید و ابراز میکند که بدون او روزهایش تاریک و شبهایش روشن نمیشود. او در نهایت اشاره میکند که هرچند از تیر عشق محبوب نمیخواهد امان بگیرد، اما دیدار او را آرزو دارد.