بخش ۴ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل پنجم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت
گلخنی زخم خورده را بشناخت
اندر آمد ز اسب پیشش شد
مرهم اندورن ریشش شد
نفسی راه لطف پیش گرفت
سر او برکنار خویش گرفت
عاشقان را به لطف بنوازند
دلبران، بعد از آنکه اندازند
تا خدنگی ندوختش بر جان
نگرفتش به ناز بر سر ران
تاب وصلش نداشت آن پر درد
جان بداد و وداع جانان کرد
گر تو از عاشقان قلاشی
کم از آن گلخنی چرا باشی؟
عاشقی با بلاکشی باشد
کار مجنون مشوشی باشد
چون که توی تو شد بدل به صفا
خواه تیر جفا و خواه وفا
هدفی را که بیم سر نبود
خوردن تیر را خطر نبود
تیر معشوق را هدف شایی
از دل و جان اگر برون آیی
همگی روی تا نیارد دوست
به تو تیری نمیزند بر پوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، آن پری که تیر انداخته، گلخنی زخمی را میشناسد و به او نزدیک میشود تا مرهمی بر زخمهایش باشد. او به عشق و لطافت راه مییابد و عاشقان را نوازش میکند. شاعر به تجربه عاشقی اشاره میکند که تحمل درد و رنج را ضروری میداند و میگوید که عاشق باید آمادهٔ درد و بلا باشد. او تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند فداکاری است و بیخطر نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر کسی عاشق باشد، باید با زخمها و ناملایمات کنار بیاید و عشق را با تمام وجود بپذیرد.