نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - مثنوی عراقی

عراقی / فصل پنجم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست

این مناجات می‌کند: کاری دوست

جان ما گوهری است بیش بها

کالبدهای ما چو مزبل‌ها

اندرین مزبله چه می‌پاییم؟

روی بنمای، تا برون آییم

گرچه از تو به بوی خرسندیم

هم به دیدارت آرزومندیم

عاشقا، راز عاشقان بشنو

هم ز بی‌دل حدیث جان بشنو

گوش کن سر این فسانه ز من

گلخنی جان توست و گلخن تن

گرچه در جان توست کان علوم

در تنت هست گلخنی ز ظلوم

آنکه در جان تو را اصول نهاد

لقب جسم تو جهول نهاد

تا تو از خویشتن برون نایی

دیدهٔ دل به دوست نگشایی

چون برون آمدی، فدا کن جان

تا ببینی مگر رخ جانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اهمیت عشق و دوست است. شاعر می‌گوید که هر کسی بدون دوست، زندگی خوشی ندارد و از دوستی و وصل با محبوب سخن می‌گوید. او جان انسان را به گوهری ارزشمند تشبیه می‌کند که در بدن مادی، که مانند زباله‌ای است، دفن شده است. شاعر از محبوب می‌خواهد که خود را نشان دهد تا از این وضعیت رهایی یابند. او همچنین به عاشقان توصیه می‌کند که به راز عشق گوش دهند و از خویشتن رها شده، دیدگان دل را به سوی محبوب باز کنند. در نهایت، دعوت به فدا کردن جان به خاطر دیدن روی محبوب می‌کند.