نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - سر آغاز عراقی

عراقی / فصل هفتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ما مقیم آستان توایم

عندلیبان بوستان توایم

گر رویم از درت و گر نرویم

از تو گوییم و هم ز تو شنویم

چون که در دام تو گرفتاریم

از تو پروای خویش چون داریم؟

چون دم از آشنایی تو زنیم

میل بیگانگی چگونه کنیم؟

سر ما و آستانهٔ در تو

منتظر تا رویم در سر تو

تو مپندار کز در تو رویم

به سر تو، که در سر تو رویم

تا ز عشق تو جرعه‌ای خوردیم

دل بدادیم و جان فدا کردیم

تا به کوی تو راهبر گشتیم

جز تو، از هرچه بود برگشتیم

تا ز جان با غم تو پیوستیم

رخت هستی خویش بربستیم

تا ز شوق تو مست و حیرانیم

ره به هستی خود نمی‌دانیم

چون به سودای تو گرفتاریم

سر سودای خود کجا داریم؟

تاب حسن تو آتشی افروخت

دل ما را بدان بخواهد سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق به معشوق است. شاعر می‌گوید که در آستان معشوق مقیمند و همچنان که از او سخن می‌گویند، همواره به او گوش می‌دهند. عشق به معشوق آن‌قدر عمیق است که حتی اگر از در او بیرون بروند، دل‌هایشان همچنان به او تعلق دارد. شاعر به وضعیت اسیری در دام عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود غم و مشکلات، هیچ میل و آرزویی جز وصال معشوق ندارند. آنها تمام وجودشان را برای عشق فدا کرده و جز معشوق به هیچ‌چیز دیگری فکر نمی‌کنند. در نهایت، شاعر از آتش عشق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن می‌گوید و به حیرت و گم‌گشتگی خود در این عشق اشاره می‌کند.