نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - مثنوی عراقی

عراقی / فصل هفتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا غمت با من آشنایی کرد

دلم از جان خود جدایی کرد

تا غم تو قبول کرد مرا

هستی خود ملول کرد مرا

در سماع توام، چو حال گرفت

از وجود خودم ملال گرفت

آیت عشق تو چو بر خواندم

مایهٔ جان و دل برافشاندم

هر کجا آفتاب حسن تو تافت

عاشقان را بجست و نیک بیافت

اگر، ای آفتاب جان‌افروز

شب ما از رخ تو گردد روز

اندر آن بس بود ز روی تو تاب

گو: دگر آفتاب و ماه متاب

ای ز عشاق گرم بازارت

به ز من عالمی خریدارت

من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟

نیست دعوای این سخن ز گزاف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق عشق و غم معشوق بر دل خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که غم معشوقش سبب جدایی قلبش از شادی و زندگی واقعی‌اش شده است. شاعر در وصف حال عشق و شور و شوقش می‌گوید که وجودش تحت تأثیر عشق معشوق، دچار ملال و خستگی شده است. او عشق معشوق را مانند نور آفتاب می‌داند که می‌تواند شب‌های تاریک را روشن کند و به عاشقان امید بخشد. در نهایت، شاعر به بیان عشقش می‌پردازد و تأکید می‌کند که این عشق حقیقی و بدون اغراق است.