بخش ۲ - غزل عراقی
عراقی / فصل هفتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر ز شمعت چراغی افروزیم
خرمن خویش را بدان سوزیم
در غمت دود از آن به عرش رسد
آتشی کز درون برافروزیم
آفتاب جمال بر ما تاب
زانکه ما بیرخت سیه روزیم
تا ببینیم روی خوبت را
از دو عالم دو دیده بردوزیم
مایهٔ جان و دل براندازیم
به ز عشقت چه مایه اندوزیم؟
همچون طفلان به مکتب عشقت
ابجد عشق را بیاموزیم
در غم عشق اگر رود سر ما
ای عراقی، بیا، که فیروزیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و معشوق خود اشاره میکند و بیان میکند که اگر چه ممکن است آتش عشق او را بسوزاند، اما همچنان به آن عشق ادامه میدهد. او از زیبایی معشوقش میگوید و اینکه برای دیدن او، همه چیز را فدای عشقش میکند. شاعر به یادگیری عشق مانند یادگیری الفبا از مکتب عشق اشاره میکند و در نهایت از دوستش میخواهد که در غم عشق کنار او باشد تا با هم بر غمهایشان فائق آیند.