بخش ۱ - سر آغاز عراقی
عراقی / فصل هشتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای هوای تو مونس جانم
مایهٔ درد و اصل درمانم
مرغ جان تا بیافت دیدهٔ باز
در هوای تو میکند پرواز
گفت و گوی تو روز و شب یارم
جست و جوی تو حاصل کارم
دلم از عشق توست دیوانه
تا تو شمعی، تو راست پروانه
نیک در کار خویش حیرانم
درد خود را دوا نمیدانم
در غم دوستان مهر گسل
دشمنان را بسوخت بر من دل
ما همه مشتری بیپایه
او و کالای او گرانمایه
ای ز سوداییان درین بازار
فارغ از مثل من هزار هزار
خواب خواهم من از خدا به دعا
تا ببینم مگر به خواب تو را
نکند خود به خاطرت گذری
که کنی سوی بیدلی نظری
چون سرماست خاک سودایت
فرصتی، تا نهیم در پایت
میسزد جز به وقت دل بردن
التفاتی به بیدلی کردن
به تلطف ز ما ربودی دل
به تکبر کنون زیاد مهل
تو به خود عاشقی، زهی مشکل!
که ز ما بگذرد تو را در دل
تو سبق بردهای ز نیکویان
ما ز عشق تو این غزل گویان:
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و درد و لذت حاصل از آن است. شاعر به توصیف حال و روز خود در این عشق میپردازد، که به نوعی مونس و درمان دردهایش است. او از شوق دیدار معشوق و آرزوی حضور او صحبت میکند و بیان میکند که عشق او مانند پروانهای در دنیای شمع وجود معشوق میچرخد. شاعر در عین حال از حیرت و سردرگمی خود در این عشق میگوید و به غم دوستان و سوزش دل در برابر دشمنان اشاره میکند. در بازار عشق، او خود را مشتری بیپایهای میداند که معشوقش کالایی گرانبها دارد. او ابراز میکند که به دعا از خدا میخواهد تا شاید در خواب معشوقش را ببیند و نگران است که آیا معشوق به او توجهی خواهد کرد یا خیر. شاعر حس میکند که عشق او سرما و دوری را در پی دارد و امیدوار است که زمان مناسبی بیابد تا دل خود را به دست آورد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق به معشوق به قلب او رسوخ کرده و معشوق نیز با تکبر از او فاصله گرفته است. او روشنی و زیبایی معشوق را ستایش میکند و در عین حال از غم و فراق خود صحبت میکند.