نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - سر آغاز عراقی

عراقی / فصل نهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرحبا! مرحبا! محبت دوست

کز درون آمدی، نه از راه پوست

دلم از چز تو خانه خالی کرد

با تو سودای لاابالی کرد

تا غمت ساکن دل من شد

از چراغ تو خانه روشن شد

ما گرفتار دام عشق توایم

همه سرمست جام عشق توایم

ای که حسن رخت دل افروز است

شب ما با خیال تو روز است

حسنت از روضهٔ جنان خوشتر

یادت از هرچه در جهان خوشتر

هر که در صورت تو حیران نیست

صورتش هست، لیکنش جان نیست

من چو در عارض تو حیرانم

لوح محفوظ عشق می‌خوانم

دیده‌ای کان جمال دیده بود

مهر رویت به جان خریده بود

با خود، از بیخودی، تو را بینم

گر تو با من نه‌ای چرا بینم؟

چون نظر بر رخ تو می‌فگنم

می‌برد از دیار جان و تنم

به کسی گفتن این نمی‌یارم:

که تو را نیک دوست می‌دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عشق و محبت صحبت می‌کند. شاعر از ورود دوست به دلش و تأثیر عاطفی او بر زندگی‌اش می‌گوید. او احساساتی چون خوشحالی و غم را به دلیل وجود معشوقش تجربه می‌کند و عشق او را به عنوان دلیلی برای روشنی و زیبایی زندگی‌اش معرفی می‌کند. شاعر عشق را مانند دام تنگی می‌داند که او و دیگران در آن گرفتارند و بر زیبایی و جاذبه معشوق تأکید می‌کند، به طوری که دیدن او باعث از دست دادن خودآگاهی و احساس شگفتی می‌شود. در نهایت، او ابراز عشق و دوستی صادقانه‌اش را نسبت به محبوبش می‌کند.