بخش ۳ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل نهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیدهای پاک بین همی باید
تا که حسنش جمال بنماید
حسن جانان به جان توان دیدن
نه به هر دیده آن توان دیدن
ای که خوانی به عشق مغرورم
هیچ عیبم مکن، که معذورم
گر جمال بتم نظاره کنی
بدل سیب دست پاره کنی
گر تو شکل و شمایلش بینی
قد و گیسو حمایلش بینی
همچو من، دل اسیر او شودت
بت پرستیدن آرزو شودت
کیست کو را دو چشم بینا بود
پس رخ خوب او دلش نربود؟
هیچ کس دیدهٔ بصیر نداشت
که دل و جان به حسن او نگذاشت
از جمالش نمیشکیبد دل
میبرد عقل و میفریبد دل
آن لطافت که حسن او دارد
دل صاحبدلان به دام آرد
عشق رویش همی کند پیوست
حلقه در گوش عاشقان الست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ضرورت داشتن بینش و درکی عمیق برای دیدن زیباییهای عشق و جمال است. شاعر میگوید که فقط با چشمهای پاک میتوان به زیباییهای واقعی عشق پی برد. او از عشق و مجذوب شدن به زیباییهای محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که کسی که واقعاً عاشق است، نمیتواند به راحتی از زیبایی محبوبش بگذرد. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی را به گونهای توصیف میکند که دل انسانهای عارف و اهل معرفت را به دام میاندازد و این وابستگی و شیفتگی رانه تنها لذتبخش، بلکه پیوسته و عمیق میداند.