نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - سر آغاز عراقی

عراقی / خاتمة‌الکتاب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرحبا! مرحبا! نسیم صبا

خبر از دوست چیست؟ باز نما

حال ما بین درین پریشانی

باز گو تا ازو چه می‌دانی؟

این چنینم هنوز بگذارد؟

یا عزیمت بدین طرف دارد؟

گوییا تخم مهر ما کارد

یا خود از ما فراغتی دارد

سخن بی‌دلان به یاد آرد؟

یا خود او این سرود نشمارد؟

باشدش هیچ میل و رغبت ما؟

یا فراموش کرده صحبت ما؟

گوییا در دلش وفا با ماست

یا هنوزش سر جفا با ماست

خاطرش هیچ سوی ما نگرد؟

یا دگر نام بی‌دلان نبرد؟

هیچ داند که حال ما چون است؟

یا ز ما خود دلش دگرگون است؟

دوری از ما هنوز می‌جوید؟

یا ز ما خود سخن نمی‌گوید؟

از جمالش اگرچه محرومم

هر چه خواهد کند، که مظلومم

جز مرادش مرا مرادی نیست

غیر او خاطری و یادی نیست

هست جانم چنان بدو مشغول

که ندانم فراق را ز وصول

خود ندانم که در چه کارم من؟

با وی از خود خبر ندارم من

در کمندش چنان گرفتارم

که خلاصی طمع نمی‌دارم

گرچه او خود نمی‌برد نامم

تا برفت او، برفت آرامم

هرکه جانش ز روی دوست بود

میل جانش به سوی دوست بود

دیده، کو طالب جمال تو شد

باعثش قوت خیال تو شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس دلتنگی و بی‌خبری از دوست است. شاعر به نسیم صبا می‌گوید که خبر از دوست را بیاورد و از حال او بپرسد. او در پریشانی و عذاب خاطر زندگی می‌کند و در عذاب فراق دوستش گرفتار است. شاعر در می‌یابد که همه چیز برایش بی‌معناست مگر اینکه خبر یا توجهی از دوست داشته باشد. او به شدت به عشق خود وابسته است و حتی در غیاب او نیز نمی‌تواند از فکرش جدا شود. دلتنگی و تنهایی او به حدی است که نمی‌داند اکنون در چه وضعیتی قرار دارد. در نهایت، او همواره امیدوار است که دوستی و وفایی از سمت معشوقش در راه باشد.