نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - مثنوی عراقی

عراقی / خاتمة‌الکتاب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از تو مهرم چو در نهاد بود

من کیم؟ تا مرا مراد بود ؟

جز مرادت مرا مرادی نیست

غیر ازین خاطری و یادی نیست

هرکه او در غم تو دل بنهاد

آرزوها به آرزوی تو داد

شوق دل‌ها ارادت تو بود

ذوق جان‌ها عبادت تو بود

تا که خاک درت پناه من است

آستان تو سجده‌گاه من است

من ز کویت بدر ندانم رفت

زانکه زین در کجا توانم رفت؟

زین سخن‌ها خلاصه دانی چیست؟

آنکه: دور از تو من ندانم زیست

گرچه داری چو من هزار هزار

ختم گشت این سخن برین گفتار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبت عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد و می‌گوید که هیچ خواسته‌ای جز عشق او ندارد. او تمام آرزوها و خواسته‌هایش را به معشوق مرتبط می‌داند و می‌گوید که حتی فکر دوری از او برایش ممکن نیست. شاعر احساس می‌کند که وجودش تنها با حضور معشوق معنا می‌یابد و آستان او را محل سجده و پناهگاه خود می‌داند. در نهایت، او بیان می‌کند که هیچ‌گونه زندگی‌ای دور از معشوق برایش قابل تصور نیست.