بخش ۲ - غزل عراقی
عراقی / خاتمةالکتاب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل چو در دام عشق منظور است
دیده را جرم نیست، معذور است
ناظرم بر رخت به دیدهٔ جان
گرچه از چشم ظاهرم دور است
از شراب الست روز وصال
جان مستم هنوز مخمور است
دست از عاشقی نمیدارد
دایم از یار اگرچه مهجور است
جان آشفته بر رخت فاش است
شعلهٔ نار پرتو نور است
چشم مستت بلای عشاق است
خاک پای تو تاج فغفور است
حکم داری به هرچه فرمایی
که عراقی مطیع و مامور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر بیان میکند که دل در عشق گیر افتاده و چشمها در برابر زیبایی معشوق ناتوان از دیدن هستند. او هرچند که از دید ظاهری دور است، اما به معشوقش توجه دارد. شاعر همچنین به مستی ناشی از عشق و آثار آن اشاره میکند و میگوید که حتی اگر معشوق دور باشد، او همچنان عاشق باقی میماند. در پایان، شاعر بیان میکند که تحت فرمان معشوق بوده و همواره مطیع اوست.