شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعر میرزاده عشقی
میرزاده عشقی / غزلیات و قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که خندم، نه بر اوضاع کنون میخندم
من بدین گنبد بیسقف و ستون میخندم
تو به فرمانده اوضاع کنون میخندی
من به فرماندهی کن فیکون میخندم
همه کس بر بشر بوقلمونی خندد
من به حزب فلک بوقلمون میخندم
خلق خندند به هر آبلهرخساری و، من:
به رخ این فلک آبلهگون میخندم
هرکس ایدون، به جنون من مجنون خندد
من بر آن کس که بخندد به جنون میخندم
آنچه بایست: به تاریخ گذشته خندم
کردهام خنده، بر آینده کنون میخندم
هرکه چون من ثمر علم فلاکت دیدی:
مردی از گریه، من دلشده خون میخندم
بعد از این من زنم از علم و فنون دم، حاشا!
من به هرچه بتر علم و فنون میخندم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وضعیت کنونی و مشکلات جامعه میخندد، اما این خنده به طور عمیقتری ناشی از نگریستن به فرماندهی و نظم جهان است. او به نظاره خندیدن دیگران به مسایل سطحی پرداخته و بر عمق درد و رنجهای بشر تأمل میکند. او بر فلاکتهای بشری و ناکامیها تمرکز دارد و به آنچه در تاریخ و آینده میبیند میخندد. شاعر به این نتیجه میرسد که علم و دانش در این وضعیت ناکافی هستند و به نوعی از آنها بیزار است. این خندههای او نوعی خنده از سر ناچاری و تأمل در واقعیت تلخ زندگی است.