نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مرگ دختر ناکام میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / قالبهای نو / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدم

ابا سیمای پراندوه و اندر رفته چشمانی:

فتاده گوشه‌ای، اندر اتاقی زار و پژمرده

ز فرط بی‌کسی، بنهاده بر دیوار پیشانی!

عیان می بود، که بیماری سل است، از وضع سیمایش

بلی هم درد روحی بودش و هم درد جسمانی

چو گه فکر شفا می کرد، مأیوسانه می گفت این

به غیر از مرگ دیگر نیست، بر این درد درمانی!

به ناگه از پس آه و سرشکی چند زد ضجه

که آخر عشق، آیا زین سیه اختر چه می خواهی

اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم

به دست خویش افتادم، ز پا آخر، چه می خواهی

زمان مرگم است ایدر، بنه آسوده ام دیگر

خدا را در دم آخر! ز من دیگر چه می خواهی!

پس از این ناله او خورد اندکی غلت و دگرگون شد

صدا زد مردم، اینک زین سپس ایدر چه می خواهی

سبک رخت سفر بربست، از دنیا و چشمانش

به دنیا خیره بد کز این سفر کردن چه حاصل شد؟

ندانم آسمانا، بر تو زین واداشتن یک تن

به سختی زندگانی کردن و مردن چه حاصل شد؟

ترا زین جانور، جان دادن و بگرفتن ای دنیا

به غیر از مدتی، یک جانی آزردن چه حاصل شد؟

بگو با دهر «عشقی» آخر این ناکام را این سان

به دنیا بهر رنج آوردن و بردن چه حاصل شد؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره دختری صحبت می‌کند که در حال مرگ است. او با چهره‌ای غمگین و چشمانی پژمرده در گوشه‌ای از اتاق نشسته و به نظر می‌رسد به بیماری سل مبتلا شده است. این دختر از شدت آسیب‌های جسمانی و روحی خود ناامید شده و به مرگ خود فکر می‌کند. در لحظات پایانی زندگی، او از عشقش می‌پرسد که در این شرایط چه می‌خواهد. او با ناامیدی می‌گوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به دنیا، با بیان دردهایش، می‌گوید که زندگی و مرگش چه فایده‌ای داشته است. در نهایت، او به دنیای عاری از عشق و رنج‌هایش فکر می‌کند و از بی‌معنا بودن زندگی شکایت می‌کند.