نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - اندیشه های عرفانی میرزاده عشقی

میرزاده عشقی / کفن سیاه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جز خرافات، بر این مملکت افزود چه؟ هیچ!

جز خرابی مه آباد تو بنمود چه؟ هیچ!

من در اندیشه که این عالم موجود چه؟ هیچ!

بود آنگاه چه؟ اینک شده نابود چه؟ هیچ!

بود و نابود چه موجود چه مقصود چه؟ هیچ!

چون بکنه همه باریک شدم

منکر روشن و تاریک شدم

دیدم اندر نظر عالم دیگر پیداست

عالم ماست، ولی، بی سر و پیکر پیداست

نه سری از تنی و نی زتنی، سر پیداست

آنچه بینی غرض، آنجا همه جوهر پیداست

و آنچه اندر نظر خلق، سراسر پیداست

همه را ذهن بشر ساخته است

خویش در وسوسه انداخته است

آنچه آید به نظر، شعبده سازی دیدم

در حقیقت نه حقیقی نه مجازی دیدم

در طبیعت نه نشیبی نه فرازی دیدم

خلق بازیچه و خلقت بچه بازی دیدم

بیش از این فلسفه هم، روده درازی دیدم

ره اندیشه، دگر نگرفتم

بگرفتم ره خویش و رفتم

من روان گشتم و آفاق کران تا به کران

ز که و دشت و مه و مهر، هر آن بود در آن

هر قدم در حرکت با من چون جانوران

چشم گورستان، بیش از همه بر من نگران

یعنی ایدون مرو، اینجای بمان چون دگران

من در آن حال که ره می رفتم

رو بگرداندم و اینش گفتم:

نک ز تو چند قدم دور، اگر می گردم

نگرانم مشو ای خاک که برمی گردم

من هم ای خاک ز تو، خاک به سر می گردم

چه کنم خاک! که از خاک بتر می گردم

من که مردم به درک، هر چه دگر می گردم

الغرض رو سوی ره بنمودم

یک دو میدان دگر پیمودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وجود و مفهوم هستی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زندگی و دنیای ما پر از خرافات و بی‌معنایی است و در این زمینه، تأملاتی عمیق درباره واقعیت‌ها و تصورات بشری می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد که آنچه ما به عنوان حقیقت می‌بینیم، در واقع ساخته‌ی ذهن انسان است و بیشتر شبیه به شعبده‌بازی است تا واقعیت. او همچنین به بی‌ثباتی و عدم دوام دنیا اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که همه چیز در حرکت و تغییر است. در نهایت، شاعر با تأکید بر پیوند خود با خاک و جستجوی حقیقت، به ادامه‌ی مسیر خود می‌پردازد و نشان می‌دهد که همچنان در پی یافتن معنا و حقیقت است.