فصل ۱۰۸ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
عاشق در عشق تا بخود قائم است اخلاص و ریا هر دو وصف او را لازمست و بدان از معشوق محجوب، چون اوصاف او در او بقوت عشق باطل شوند و در خود از خود فانی بماند و ببقای محبوب باقی درین مقام لاریاءٌ وَلااخْلاصٌ لاهَلاکٌ وَلاخَلاصٌ ای برادر عاشق را رویست از آن روی برویست و کار معشوق بر خلاف اینست از آن بر سر کوی او از کشته پشتههاست حکیم گوید:
برسر کویت بسی کشته و مرده ولی
کشته نیابد قصاص مرده نیابد کفن
مَنْ قَتلتُه فَاَنَا دَیِتُهُ غوری عظیم دارد در بیان نتوان آورد کسی سرش نمیداند زبان درکش زبان درکش.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عاشق در عشق خود را پنهان میکند و هم اخلاص و هم ریا در وجودش وجود دارد. او به دلیل عشق عمیقی که دارد، از معشوق خود محجوب میشود و صفات معشوق در او باطل میگردند. عاشق باید از خود بگذرد و به محبوب باقی بماند. در این حالت، هیچ ریا یا اخلاصی وجود ندارد. عشق او به معشوق باعث میشود که در مقابل کشتهها و مردهها در کوی او هیچ کس نتواند انتقامی بگیرد و در نهایت، فقط او و معشوق هستند که در این احساس عمیق قرار دارند. حکیم بیان میکند که در این عشق عمیق، پیچیدگیهایی وجود دارد که از بیان واضح آن ناتوان است.