فصل ۱۱۸ عینالقضات همدانی
آنچه بر لوح دل نقش آن پدید میشود روا بود که مقصود همان بود علی التعیین و روا بود که نبود و مدار این اصل بر آنست که هر نقش که بر لوح دل پدید میآید روح بمطالعه لوح دل آن معنی در ضبط آرد اما وهم همیشه در کمین گاه است آن نقش را بزودی در خود میگیرد و آن صورت را منفسخ شده در حس مشترک نقشی میانگیزد و در خزانۀ حافظه مینهد چون در بیداری و هشیاری از خواب و مستی حاصل میشود آن صورت را حفظ بر روح عرض میکند منفسخ کرده و باطل شده صد هزار فریاد از روح عاشق برمیآید زیرا که او تصوری دیگر کرده بود و گمان وصول برده اینجا نقش دیگر برآمد و کار برعکس شد لذت وصال بالم فراق بدلگشت.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نویسنده بیان میکند که آنچه در دل انسان نقش میبندد، معطوف به اهداف خاصی است و هر نقشی که در دل پدید میآید، روح آن را درک و ثبت میکند. اما خیالات و اوهام میتوانند به سرعت آن نقش را نابود کنند و تصویری جدید در ادراک مشترک ایجاد نمایند. در حالت بیداری، روح با تصورات جدیدی روبهرو میشود که ممکن است با تجربههای قبلیاش متفاوت باشد. در اینجا روح عاشق از ناکامی و فاصلهای که از وصال داشته، ناله و فریاد سر میدهد زیرا انتظاراتش برآورده نشده و لذت وصال به فراق تبدیل شده است.