فصل ۱۲۳ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
اگر آتش عشق دل عاشق نسوختی و بباد هواش برندادی بودی که عکس جمال معشوق در وی پدید آمدی و درین مقام اجتماع معشوق و عشق بودی در بیت الاحزان عاشق و سر بی یَسمَعُ و بی یَبصُرُ ظاهر شدی اما آن مقام درین عالم که سخن میرود ناتمام مینماید که زیرا خانۀ خراب را مالک چه دوست و چه دشمن چون عشق غیور خانه ویران کن جان است و سوزندۀ ارکان، حدیث وصل کردن با وی از خامی است همانابوصول رایات سلطان وصال عشق رخت بر لاشۀ وجود عاشق مینهد و از دروازه هستی بدر میکند و بصحرای عدم میفرستد سر رشته این معنی در ضبط نمیآید همانا این پیچاپیچ از شکن زلف معشوق است و دل را در آن شکستگیها میباید جست:
گفتم جانم گفت برماش طلب
گفتم که دلم گفت همانجاش طلب
گفتم عقلم کرد اشارت سوی زلف
یعنی که درین شکستگیهاش طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اگر آتش عشق دل عاشق شعلهور نشود و در بادهای عشق پراکنده نگردد، زیبایی معشوق در دل او جلوهگر نخواهد شد. در این حالت، عشق و معشوق در درون عاشق جمع میشوند و او به نوعی به حالتی از غم و اندوه فرو میرود. در این جهان، این وضعیت ناتمام به نظر میرسد، زیرا عشق به مانند یک غنوده غیور، خانه دل را ویران میکند و ارتباط عاشق با معشوق، حتی به قیمت نابودی خود عاشق، صورت میگیرد. وجود عشق مانند دمی است که انسان را از واقعیت به بیوجودی میبرد. این مفهوم پیچیدهتر از آن است که به وضوح بیان شود، درست مانند پیچ و خم زلف معشوق، و دل باید در این التهابات، مسیری برای گمشدهاش بیابد. در گفتگو با خود، میتوان دریافت که دل عاشق به دنبال همین شکستگیها و پیچیدگیهاست تا به معشوق دست یابد.