فصل ۶۹ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای برادر مقام فراق مقام انتظارست و درین راه چشم داشتن برای حصول معشوق در عالم خود شرکست او را چشم بر هم میباید نهاد و در خود طلب کرد و بیافت طرب کرد که او همیشه حاصل است و شبهت ازین اصل زایل است ای عزیز هستی او درنیستی تو جمال مینماید و نیستی درتو اصلی است و جوهری که تو باصل خود توانی بطبع باز شو تا همیشه واجد باشی. ای درویش تاب آفتاب قدم همیشه بر عدم تابنده است این ذرات وجود که بشهود او حاصلند سر از زوایۀ عدم برزدهاند و ازو بقا یافته، عجب مکون ذرات بغروب آفتاب محقق میشود و ظهورشان بطلوع او اما این ذرات که تاب آفتاب شهود او از افق قدم تابنده است و لم یزل پاینده:
هِیَ الشَّمسُ اِلّا اَنَّ للشَّمسِ غَیبَةٌ
و هذا الذّی اَعنیهِ لَیْسَ یَغیبُ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن به بیان غیبت و حضور معشوق و راه رسیدن به او اشاره دارد. نویسنده میگوید که مقام فراق و انتظار، در اصل، نوعی شرک است و ما باید به جای انتظار، در خود به جستجوی معشوق بپردازیم. حضور معشوق در ما همیشه موجود است و ما تنها باید به آن توجه کنیم. این وجود و حقیقت، در عدم ما تجلی میکند. بنابراین، درویش باید از تاریکی عدم به سمت نور وجود حرکت کند و بفهمد که در این حرکت، همیشه معشوق حاضر است. در پایان به غیبت و ظهور اشاره میکند و میگوید که هرچند خورشید ممکن است غایب باشد، ولی حقیقتی که به آن اشاره میشود هرگز غایب نیست.