فصل ۸۴ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
عاشقی بود از رفقای این بیچاره کبکی یافت او را بکوهسار برد و در مرغزار خرم بگذاشت و میگفت رفتار او برفتار یارم ماند جفا بود با او جفا کردن اما این در بدایت عشق بود و مدخول و معلول بود زیرا که محبوب را شبیهی طلب میکند برای سلوت و این از نقصان است واللّه که اگر عاشق را شعور بود بر آنکه کسی بمعشوق او ماند و یا در حسن با او مساوات دارد در عشق ناتمام بود در طلب سوخته نبود خام بود ای درویش آن شوقی که وصال ازو چیزی کم کند ناقص بود وجود شوق نبود تهمت بود و تهمتی کاذبه بود و وصال هیزم آتش شوق است او رادر شعله آرد تا بدان دمار از نهاد عاشق برآرد و این آن حال است که پروانه آتش میشود اگرچه لمحۀ بود اما باری بود و این را بزبان آن قوم بیخود اتحاد خوانند اگر میسر شود مقامی در عشق ازوعالیتر نبود:
خواهم که زسرّعشق آگاه شوم
بیخود بروم بنزد دلخواه شوم
گر او شوم ای یگانه بر خلق جهان
بیزحمت بیخودی همه شاه شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، درباره عشق و ویژگیهای آن صحبت شده است. شاعر به عشق اشاره میکند که عاشق به دنبال شبیه معشوق خود میگردد تا آرامشی بیابد، اما این نشاندهنده نقص در عشق اوست. او معتقد است اگر عاشق به درک درستی از عشق برسد، دیگر به دنبال شبیه نمیگردد و عشقش کامل میشود. وصال به معشوق، همانند هیزم آتش شوق است که میتواند شعله عشق را داغتر کند. شاعر به زیبایی و عظمت عشق اشاره کرده و ابراز تمایل میکند که به شناخت عمیقتری از عشق برسد و در این عشق، به وحدت و بیخودی دست یابد.