فصل ۷۹ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
عندلیب خوش نوای عشق بر درخت سمع و بصر ترنم یکسان کند یعنی چنانکه عشق بطریق بصر اثبات یابد چنان که چون حسن دلربائی در نظر آید بر وی عاشق شود چون از حسن جان افزائی خبر آید هم عاشق شود اما عشقی که بواسطۀ نظر بود دفعةً واحدةً بود بیقراری و بی آرامی در حال اثبات باید و عاشق خواهد که در زمان بدو شتابد. باری عشقی که بطریق خبر بود تازه تازه بود زیرا که اخبار جمال و کمال او دفعةً واحدةً ممکن نبود پس عشق بدو هم دفعةً واحدةً نبود و این اصلی متین است بنا براین اصل چون حسن معشوق مشاهده گردد دل عاشق را بدو میلی پدید آیدو او بدان واسطه در گفت و شنید آید تخم این مشاهدۀ جمال بود و از طرف معشوق کرشمه و دلال بود:
عاشق چو بعاشقی پدید آراید
از عالم خود بسوی دلدار آید
چون مرغ ز بهر دانه در کارآید
در دام بماندنش ز دیدار آید
باز چون کمال جمال به سمع رسد حقیقت وجود بحکم خاصیت بدان مایل شود و بطبع بدان شتابد اگرچه داند که درنیابد آن میل برای آتش افروختن است در مقام اول وصال مطلوب بود تا دل از خفقان طلب برآساید وجان بعالم خود باز آید و در مقام دوم ذکر وصال خود بر ضمیر گذر نکند زیرا که علم بعدم وصول سابق بود و عشق لاحق:
حاصل در عرف عشق را وطن میان دو دل است گاه ناز معشوق شود و بعاشق نپردازد و گاه نیاز عاشق شود و در پای معشوق اندازد گاه افتخار او را بدین جلوه کند و گاه افتقار این را برو عرضه کند اما مراد کلی او آن بود که هر دو را درمرکز و محل خود فراهم کند تا وصال بی انفصال ممکن شود آنچه گفتهاند عشق نهنگی شودو عاشق و معشوق را درکشد تا اجتماع ایشان در جوف او بود و تصور فراق نماند بدین معنی قریب است و این رمزی عجیب است:
بخش 2
چندان صفت جمال در نوش آید
کین جان ز دست رفته در جوش آید
بخش 3
از خوف فراق رویت ای مایۀ عمر
خواهد دل من با تو که در پوست شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن به بررسی عشق و نحوه تأثیر آن بر دل و احساسات عاشق میپردازد. عاشق به واسطهٔ زیبایی ظاهری معشوق و یا خبر از کمال او، دچار عشق میشود، اما نوع عشق به واسطهٔ دیدن فوری و عشق به واسطهٔ شنیدن خبر، متفاوت است. عشق ناشی از دیدن، بیقرار و سریع است در حالی که عشق ناشی از خبر، به تدریج و آرامش بیشتری شکل میگیرد. نویسنده به گفتگوها و تعاملات عاشق و معشوق اشاره میکند و توضیح میدهد که عشق در نهایت با همنشینی و وصال به کمال میرسد. عشق و معشوق همواره درگردشند و گاهی معشوق ناز میکند و گاهی عاشق نیاز خود را ابراز میکند. در نهایت، عشق به جایی میرسد که عاشق و معشوق طوری متحد میشوند که مفهوم فراق از بین میرود و عشق به یکدیگر در یک فضای مشترک تحقق مییابد.