نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۵ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منور است به روی تو دیده جانم

معطر است به بوی تو کنج احزانم

ازان زمان که ترا یار خویش دانستم

به یاریت که دگر خویشرا نمیدانم

صبا مساز پریشان شکنج طره یار

که از تخیل آن دل شود پریشانم

چسان برون روم از دیر ای مسلمانان

که حرف مغبچگان گشته نقد ایمانم

مبین به میکده ام مست و آستین افشان

که آتسین به کریمان عالم افشانم

جنون و بیخودی عشق عالمی دگرست

به عقل یافتن آن نباشد امکانم

کجاست گردش ساغر درون میخانه

که من به گردش این کارخانه حیرانم

حدیث توبه و تقوی ز من مجو ای شیخ

چگونه دعوی کاری کنم که نتوانم

مجو به خانقه زاهدانم ای فانی

که من به دیر فنا خاک پای رندانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره دارد و بیان می‌کند که از زمانی که او را به عنوان یار خود شناخته، هیچ کس دیگری را نمی‌شناسد. شاعر از حالت پریشان و بی‌قراری‌اش در اثر یاد معشوق می‌گوید و به پرهیز از خودباختگی در دلایلی چون توبه و تقوا اشاره می‌کند. او حسرت می‌خورد که چگونه می‌تواند از عالم دین و زهد فرار کند و به شادی و محبت دنیوی دست یابد. نهایتاً، به بی‌خودی و جنون عشق اشاره کرده و خود را در جستجوی ساغر و می‌خانه‌ای معرفی می‌کند که در آن به شادی و رندی بپردازد.