فنودی
زاده ۱۲۹۰ – درگذشته ۱۳۳۲ هجری قمری، بیرجند
زندگینامهٔ فنودی
شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده ای به دنیا آمد، او تحصیلات خود را در مشهد پی گرفت و در حدیث و تاریخ و علوم ادبی متبحر شد،سپس به بیرجند آمد و مورد توجه بزرگان قرار گرفت، از عبدالحسین فنودی که مطالعات زیادی در تواریخ و احادیث داشت و مورخی متبحر نیز بود کتاب (مرآت المکنونات فی تاریخ قاینات) نیز منتشر شده است این کتاب که با مرگ نابهنگام شاعر در ۴۲ یا ۴۳ سالگی نا تمام می ماند درباره تاریخ منطقه قهستان نوشته شده است. شعر او نمایانگر شناخت عمیق وی از دقایق و ظرایف ادب پارسی و عربی است و پیام او پیام عشق و همدلی، فاضلی که از درد و رنج مردم و مسائل اجتماعی آگاه است و از رواج جهل و نفاق و دورویی و خرافات در جامعه مینالد و هم میهنان خویش را به بیداری، آگاهی، تلاش و ایمان راستین به خدا فرا میخواند و خدمتگذاری، انساندوستی و کرامت انسانی را تشویق و ترغیب میکند، به دین و بزرگان دین عشق میورزد: ایهموطنان ز خواب بیدار شوید ** از سستی و گیر و دار هشیار شوید از غفلت و از نفاق دوری جویید **در حفظ وطن به یکدگر یار شوید منبع زندگی نامه : دیوان شیخ عبدالحسین فنودی به اهتمام دکتر محمود رفیعی، انتشارات هیرمند آثار فنودی به همت آقای مصطفی علیزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار فنودی
شعرهای فنودی
- شمارهٔ ۲ - وفای گلرخان — با آنکه از کف داده ام نقد وصال یار را
- شمارهٔ ۵ - در شکایت از روزگار و سفله نوازی آن نابکار و کج رفتاری آن غدار، فرماید — آسمانا چند میریزی به جامم زهر غم را
- شمارهٔ ۶ - كفر زلف — نگشود بی تو دل به فضای چمن مرا
- شمارهٔ ۸ - شبنم گل چکیده — من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده را
- شمارهٔ ۱ - قبلهٔ جمال — پنهان به سینه دارم پیوسته راز خود را
- شمارهٔ ۷ - شاه ممالک عشق — بیا به کلبهٔ من بین شب سیاهم را
- شمارهٔ ۳ - غمزهٔ عاشق کش — گیرم نهان کنم به دل اسرار خویش را
- شمارهٔ ۴ - دشمن خانگی — این دیده تبه نموده کارم را
- شمارهٔ ۱۲ - پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است - دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در زمان حیات آن مرحوم مطرح و مطمح انظار افکار و اکابر و ناطقین این دیار بوده است — خاطر افسرده و دل خسته و تن ونجور است
- شمارهٔ ۱۳ - اهل هنر — نه در کف سبحه، نه بر دست جام است
- شمارهٔ ۱۱ - این فنود است — بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت
- شمارهٔ ۱۵ - غم عشق — در آب و گل مرا مهری عجین است
- شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیست — دلبرا ناز تو بر ما عار نیست
- شمارهٔ ۹ - چه کنی سخنوری را؟ — که برد زمن پیامی مه برج دلبری را
- شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکین — آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است
- شمارهٔ ۱۰ - بی شمع جمال تو — فکری بنمایید که دیوانهام امشب
- شمارهٔ ۲۱ - یار یکدله — از تو مرا ای نگار پس گله باشد
- شمارهٔ ۱۷ - بهره احرار — گذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
- شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشق — که گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
- شمارهٔ ۲۳ - طالع سعد — یکی از وصل جانان بهره ور شد
- شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غم — به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
- شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارم — غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد
- شمارهٔ ۱۹ - کوی یار — ای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
- شمارهٔ ۲۰ - شب هجران — مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد