شمارهٔ ۱۴۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرد افغانم ز دامان جرس افتادهام
از حریم محمل امید پس افتادهام
نالهام از بس گرانبار غمم ماندم به جای
ورنه عمری شد که در راه نفس افتادهام
سالها کردم به پای عقل طی راه عشق
چون نکو دیدم دو گام از خویش پس افتادهام
کوشش پرواز همت بین که در اقلیم حسن
با وجود صد گلستان در قفس افتادهام
شعله برگشته روزم کز دل ماتمکشان
بستهام بار غم و د رجان خس افتادهام
ناخلف فرزند غم بودم از آن یادم نکرد
ورنه میداندکه در دام هوس افتادهام
میوه عیشم ولی از بیوفاییهای شاخ
بر زمین غم فصیحی نیمرس افتادهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس غم و ناامیدی شاعر است. او از رنجهای خود سخن میگوید و از وضعیت فعلیاش که به خاطر دردهایش به قفس تشبیه شده، ابراز نارضایتی میکند. شاعر احساس میکند که در جاده عشق، به جای پیشرفت و تجربههای مثبت، به عقب برگشته است. او به نبود محبت و یادآوری از سوی دیگران نیز اشاره میکند و از تنهایی خود در این مسیر سخت حرف میزند. در نهایت، او خود را در حالتی مییابد که علیرغم وجود زیباییها، گرفتار غم و اندوه است.