غزلیات — دیوان اشعار فصیحی هروی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا
- شمارهٔ ۶ — سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
- شمارهٔ ۲ — گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را
- شمارهٔ ۴ — خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را
- شمارهٔ ۳ — برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
- شمارهٔ ۱ — برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را
- شمارهٔ ۷ — آن قطرهام که بحر به دور افکند مرا
- شمارهٔ ۸ — باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
- شمارهٔ ۱۱ — به صبوری بفریبم دل شیدایی را
- شمارهٔ ۱۲ — هنوز شعلهفشانست آه حسرت ما
- شمارهٔ ۱۴ — پامال ترکتاز خزان شد بهار ما
- شمارهٔ ۱۳ — عشق کرم آموز درآمد ز در ما
- شمارهٔ ۱۵ — شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
- شمارهٔ ۱۶ — آشفتهتر از ماست بسی انجمن ما
- شمارهٔ ۹ — جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
- شمارهٔ ۱۰ — بردیم باز بر سر نظاره دیده را
- شمارهٔ ۲۰ — عندلیب عشق را جز نالههای زار نیست
- شمارهٔ ۱۹ — باز دل بر در غم طرح محبت انداخت
- شمارهٔ ۲۲ — امشب از شعله آهم جگر غم میسوخت
- شمارهٔ ۲۴ — ساقی که می خود همه در جام شمار ریخت
- شمارهٔ ۱۸ — باز دل در موج تبخال از تب حرمان کیست
- شمارهٔ ۲۱ — خاکستر این سوخته را باز توان سوخت
- شمارهٔ ۲۳ — ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت
- شمارهٔ ۱۷ — چون شعله پرتب است درون و برون ما
- شمارهٔ ۲۶ — چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت
- شمارهٔ ۲۸ — بر گوش دلم زمزمه توبه حرام است
- شمارهٔ ۲۷ — هجر تو جزو اول دیوان محنتست
- شمارهٔ ۲۹ — چون عدم از بر عالم برخاست
- شمارهٔ ۳۲ — ناله رازیست که در سینه نهفتن ستم است
- شمارهٔ ۳۰ — کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست
- شمارهٔ ۲۵ — شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت
- شمارهٔ ۳۱ — کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
- شمارهٔ ۳۷ — عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
- شمارهٔ ۳۵ — امشب از دولت دیدار تو عید نظرست
- شمارهٔ ۳۶ — ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
- شمارهٔ ۳۸ — ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست
- شمارهٔ ۴۰ — وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست
- شمارهٔ ۳۳ — هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست
- شمارهٔ ۳۴ — باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
- شمارهٔ ۳۹ — بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست
- شمارهٔ ۴۷ — گستاخی نظاره ما جرم جنونست
- شمارهٔ ۴۵ — شه محبتم و ملک غم بلاد منست
- شمارهٔ ۴۶ — من آن صیدم که صیادم جنونست
- شمارهٔ ۴۴ — چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
- شمارهٔ ۴۱ — در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست
- شمارهٔ ۴۲ — بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست
- شمارهٔ ۴۳ — برون شدن ز دلم درد را چه امکانست
- شمارهٔ ۴۸ — نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست
- شمارهٔ ۵۲ — آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست
- شمارهٔ ۵۳ — نافه چو طره غالیه بار تو نیست
- شمارهٔ ۵۵ — بی سبب زلفش اضطراب نداشت
- شمارهٔ ۵۴ — نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست
- شمارهٔ ۵۰ — در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
- شمارهٔ ۴۹ — آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست
- شمارهٔ ۵۶ — تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت
- شمارهٔ ۵۱ — آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست
- شمارهٔ ۵۹ — از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
- شمارهٔ ۶۰ — از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
- شمارهٔ ۶۲ — دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت
- شمارهٔ ۶۱ — شب بیخبرم حرف فراقت به زبان رفت
- شمارهٔ ۶۳ — از عافیت طراوات گلزار کس مباد
- شمارهٔ ۵۷ — دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
- شمارهٔ ۶۴ — شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد
- شمارهٔ ۵۸ — نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت
- شمارهٔ ۷۱ — غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد
- شمارهٔ ۶۹ — سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
- شمارهٔ ۷۰ — از روز سیاهم شب هجران گله دارد
- شمارهٔ ۶۵ — هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد
- شمارهٔ ۶۷ — چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد
- شمارهٔ ۷۲ — بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
- شمارهٔ ۶۶ — غم عشقت به عالم در نگنجد
- شمارهٔ ۶۸ — مگر بازم دل از زخم جفایی شاد میگردد
- شمارهٔ ۷۴ — حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
- شمارهٔ ۷۳ — رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
- شمارهٔ ۷۶ — سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
- شمارهٔ ۷۷ — عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد
- شمارهٔ ۷۵ — دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
- شمارهٔ ۷۹ — خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد
- شمارهٔ ۸۰ — گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
- شمارهٔ ۷۸ — دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
- شمارهٔ ۸۴ — خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد
- شمارهٔ ۸۳ — فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد
- شمارهٔ ۸۵ — چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
- شمارهٔ ۸۷ — تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
- شمارهٔ ۸۱ — نشئهی شوق کی از ساغر عشرت خیزد
- شمارهٔ ۸۶ — گر نقاب از رخ بگیری آفتابم میکشد
- شمارهٔ ۸۲ — ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد
- شمارهٔ ۸۸ — هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد
- شمارهٔ ۹۳ — چشم ترا ز مستی ناز آفریدهاند
- شمارهٔ ۹۱ — رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
- شمارهٔ ۹۴ — ماییم جدا از تو به غم ساختهای چند
- شمارهٔ ۹۲ — در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
- شمارهٔ ۹۵ — خنده ساقی دگر در ساغر آتش میزند
- شمارهٔ ۹۶ — تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند
- شمارهٔ ۸۹ — خون شکایتم ز لب زخم چون چکد
- شمارهٔ ۹۰ — جان بیرخ تو درد دل غمزده داند
- شمارهٔ ۱۰۴ — بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
- شمارهٔ ۱۰۱ — اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
- شمارهٔ ۱۰۳ — دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
- شمارهٔ ۹۷ — شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
- شمارهٔ ۱۰۲ — در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
- شمارهٔ ۹۸ — یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند
- شمارهٔ ۱۰۰ — نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند
- شمارهٔ ۹۹ — چون امتان کبر حدیث نسب کنند
- شمارهٔ ۱۰۵ — چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
- شمارهٔ ۱۰۶ — عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
- شمارهٔ ۱۰۹ — شب همه شب با صبوری نالهام در جنگ بود
- شمارهٔ ۱۰۷ — یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
- شمارهٔ ۱۰۸ — شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
- شمارهٔ ۱۱۱ — تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
- شمارهٔ ۱۱۲ — تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
- شمارهٔ ۱۱۰ — دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
- شمارهٔ ۱۲۰ — مراد ما ز مادر بر سر خشت عدم آید
- شمارهٔ ۱۱۳ — خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
- شمارهٔ ۱۱۵ — دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین میرود
- شمارهٔ ۱۱۷ — به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
- شمارهٔ ۱۱۶ — کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
- شمارهٔ ۱۱۸ — رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید
- شمارهٔ ۱۱۹ — بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
- شمارهٔ ۱۱۴ — تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
- شمارهٔ ۱۲۳ — دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید
- شمارهٔ ۱۲۴ — کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید
- شمارهٔ ۱۲۶ — ای دل نشاط صرف کن و غم نگاه دار
- شمارهٔ ۱۲۵ — باز دل آوازه زلف پریشانی شنید
- شمارهٔ ۱۲۱ — دل از ولایت غم بار بسته میآید
- شمارهٔ ۱۲۷ — تا نفس داری سراغ کوی آن مهپاره گیر
- شمارهٔ ۱۲۲ — دیدی که چو بخت یار برگردید
- شمارهٔ ۱۲۸ — گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر
- شمارهٔ ۱۳۲ — تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش
- شمارهٔ ۱۳۱ — هرگز مباش آتش سوزان سپند باش
- شمارهٔ ۱۳۰ — چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز
- شمارهٔ ۱۳۳ — من که افسردهترم از نفس مرغ خموش
- شمارهٔ ۱۳۴ — چون اشک خرقه طلب از خون ناب پوش
- شمارهٔ ۱۳۶ — متاع اشک گر آتش بود برو بفروش
- شمارهٔ ۱۳۵ — تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش
- شمارهٔ ۱۲۹ — گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز
- شمارهٔ ۱۴۴ — جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
- شمارهٔ ۱۳۷ — ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
- شمارهٔ ۱۴۲ — دردم و نوش مراد از نیش نشتر خوردهام
- شمارهٔ ۱۴۰ — میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
- شمارهٔ ۱۳۸ — از پی رفع خمار دل غمپرور خویش
- شمارهٔ ۱۴۱ — گرد افغانم ز دامان جرس افتادهام
- شمارهٔ ۱۳۹ — از خون کشتگان شکفد لالهزار عشق
- شمارهٔ ۱۴۳ — ناله دردم و خوش بر سر کار آمدهام
- شمارهٔ ۱۴۹ — چو شبها بستر و بالین دل از ریش میکردم
- شمارهٔ ۱۴۷ — دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم
- شمارهٔ ۱۵۰ — شب که غمهای ترا پردهنشین میکردم
- شمارهٔ ۱۵۱ — پریشان نالهام بر گرد هر گلزار میگردم
- شمارهٔ ۱۴۸ — درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
- شمارهٔ ۱۴۶ — یک گام گر از محمل غم بازپس افتم
- شمارهٔ ۱۵۲ — به بوی درد پریشان زلف یار شدم
- شمارهٔ ۱۴۵ — چون ابر شب ز آتش تب میگریستم
- شمارهٔ ۱۵۹ — نوبهارست و در انجام طرب میکوشم
- شمارهٔ ۱۵۶ — بترس از آن که دمی دامن سحر گیرم
- شمارهٔ ۱۵۷ — گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم
- شمارهٔ ۱۵۳ — چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
- شمارهٔ ۱۶۰ — گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم
- شمارهٔ ۱۵۸ — فردوس ساز کلبه پردود آتشم
- شمارهٔ ۱۵۴ — لب زخم ستمم مژده ماتم دارم
- شمارهٔ ۱۵۵ — ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم
- شمارهٔ ۱۶۶ — از ناله لب حوصله بستن نتوانم
- شمارهٔ ۱۶۲ — نسیم نوبهاران نیستم کاندر چمن رقصم
- شمارهٔ ۱۶۸ — قرعه کاری به نام سعی باطل میزنم
- شمارهٔ ۱۶۱ — دیریست که از گریه بهار دل ریشم
- شمارهٔ ۱۶۴ — کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
- شمارهٔ ۱۶۳ — چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
- شمارهٔ ۱۶۵ — جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم
- شمارهٔ ۱۶۷ — عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم
- شمارهٔ ۱۷۶ — دوش بی روی تو از دل خون ناب افشاندهایم
- شمارهٔ ۱۷۱ — کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم
- شمارهٔ ۱۷۲ — چند ای شوق طواف در و بام تو کنم
- شمارهٔ ۱۷۵ — تا وداع شعله خود همچو اخگر کردهایم
- شمارهٔ ۱۷۰ — چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم
- شمارهٔ ۱۶۹ — کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
- شمارهٔ ۱۷۳ — ز گریه موج زند مجلس ار ندیم شوم
- شمارهٔ ۱۷۴ — ما ز مادر داغ بر دل خاک بر سر زادهایم
- شمارهٔ ۱۷۸ — وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیدهایم
- شمارهٔ ۱۷۷ — باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
- شمارهٔ ۱۷۹ — عمریست تا به درد محبت فسانهایم
- شمارهٔ ۱۸۱ — روزگاری شد که ما زین بخت وارون میتپیم
- شمارهٔ ۱۸۲ — در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
- شمارهٔ ۱۸۳ — کی مسیحا داشت در بار آنچه ما میخواستیم
- شمارهٔ ۱۸۰ — کو عشق خانهسوز که ما بلهوس نهایم
- شمارهٔ ۱۸۴ — از عمر دمی را به غمی باز نبستیم
- شمارهٔ ۱۸۷ — ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
- شمارهٔ ۱۸۶ — در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
- شمارهٔ ۱۹۰ — شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم
- شمارهٔ ۱۸۸ — ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
- شمارهٔ ۱۹۱ — یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم
- شمارهٔ ۱۹۲ — صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
- شمارهٔ ۱۸۹ — شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
- شمارهٔ ۱۸۵ — لب زخمیم و افغان را پرستیم
- شمارهٔ ۱۹۴ — کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم
- شمارهٔ ۱۹۷ — تا چند درین غمکده بیکار نشینیم
- شمارهٔ ۱۹۹ — ما روزی حیات بجز خون نمیدهیم
- شمارهٔ ۱۹۵ — تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
- شمارهٔ ۱۹۸ — سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
- شمارهٔ ۲۰۰ — رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
- شمارهٔ ۱۹۶ — برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
- شمارهٔ ۱۹۳ — کو دل که رو به میکده مشرب آوریم
- شمارهٔ ۲۰۶ — چون نعش من برند برون از سرای من
- شمارهٔ ۲۰۸ — ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
- شمارهٔ ۲۰۷ — درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
- شمارهٔ ۲۰۱ — قوت جگرت ز جوش بستان
- شمارهٔ ۲۰۲ — از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن
- شمارهٔ ۲۰۴ — ساقی به سودا جام رو کن
- شمارهٔ ۲۰۵ — این شهادتگه عشقست تقاضایی کن
- شمارهٔ ۲۰۳ — اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
- شمارهٔ ۲۱۶ — سر و برگ من محزون نداری
- شمارهٔ ۲۱۵ — بردی به تازه باز دل ای جان چه داشتی
- شمارهٔ ۲۱۰ — هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
- شمارهٔ ۲۱۱ — خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
- شمارهٔ ۲۰۹ — جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
- شمارهٔ ۲۱۳ — تاراج رنگ و بوی گل مدعا نمای
- شمارهٔ ۲۱۲ — بهشت را چه کند با غم آرمیده او
- شمارهٔ ۲۱۴ — زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای
- شمارهٔ ۲۱۷ — کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری
- شمارهٔ ۲۱۸ — چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
- شمارهٔ ۲۱۹ — چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
- شمارهٔ ۲۲۰ — یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
- شمارهٔ ۲۲۱ — مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
- شمارهٔ ۲۲۲ — پر تماشا مکن آیینه که حیران نشوی