شمارهٔ ۳۱ - اخوانیه فصیحی هروی
فصیحی هروی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای صبا رو به سوی صاحب ما
یک جهانش دعا ز ما برسان
آیت سجدهای به خاک درش
از جبین نیاز ما برسان
ذره ذره غبار آن کو را
تحفه جان جدا جدا برسان
گو که از تیغ دوست پیغامی
به فلان صید مبتلابرسان
آفتابی به دوش ذره فکن
به در خانه سها برسان
قسمت او ز خوان نعمت دوست
نیست گر عافیت بلا برسان
خوی هجران مگیر با احباب
درد بفرست یا دوا برسان
جان او نیم سوز هجران شد
آبش از ابر مدعا برسان
قطرهای از سحاب نیسانی
به لب تشنه گیا برسان
لقمهای از بهار سرسبزی
به خس و خار ناشتا برسان
خون چشمش بریخت تیغ فراق
نگهی چند خونبها برسان
مشت خاک سیاهبختش را
به زمینبوس کیمیا برسان
دیده بخت روز کورش را
ز آن شب زلف توتیا برسان
به غلط مژده وفا باری
ز آن جفا جوی بیوفا برسان
ورنه بشتاب و زود نعشش را
به در دخمه بلا برسان
بر در غم افتاده تابوتش
دوش همت بر و بجا برسان
ور پیام تو نشنود باری
ناله ما به گوش ما برسان
چون دهم جان ز درد نومیدی
کفنی ز آتش بلا برسان
قدری خاک و خون به هم آمیز
به کفن عطر جانفزا برسان
هر کجا نالهایست سرگردان
هم بدین تعزیتسرا برسان
وز جگر نالههای زار مرا
به لب من به صد نوا برسان
تن ما را به خاک غم بسپار
جان ما را به جان ما برسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دعا و نداهای عاشقانه است. شاعر از "صبا" میخواهد که پیامهای درد و نیاز خود را به محبوب برساند. او آرزو دارد که غمها و حسرتهای خود را به عشقش منتقل کند و از او درباره پیامد جدایی و فراق بگوید. شاعر از غمها و نالههای قلبی خود سخن میگوید و از صبا میخواهد که همدردی او را به محبوبش برساند. این شعر پر از احساسات شدید و عمیق عاشقانه است که در آن درد جدایی، نیاز به وصال و آرزوی آرامش بیان شده است.