شمارهٔ ۴۰ - در تقاضا فصیحی هروی
فصیحی هروی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای آن که ز نور صبح چراغت
افروخته شد چو از حیا روی
افروز چراغ عیش ما را
ز آن تازه گیای آشنا روی
زآن جوهر آشنا که آمیخت
با هر نفسی چو با صبا بوی
صد گل چمن دماغ را زوست
چون سنبل زلف دوست خودروی
ز آن شعله که هر خرام دودش
دارد لب زمزمی ثناگوی
آویزد گرد عارض حسن
صد حلقه زلف عنبرین بوی
ز آن سینه عاشقان که آهش
از بس که گرفته با ادب خوی
در زمزم صدق آورد غسل
و آن گاه به سوی لب نهد روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به زیبایی های صبح و تأثیر آن بر روح و دل اشاره دارد. شاعر با ستایش عشق و زیبایی، از نور صبح بهره میبرد و از آن میخواهد که شادی و لذت را در زندگی او روشن کند. او به بوی خوب و عطر آشنای عشق اشاره میکند که در هر نفسی حس میشود. شاعر از شعله عشق و زلف معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق باعث آرامش دل و شکوفایی احساسات میشود. در نهایت، به معنای پاکی و صداقت در عشق اشاره میکند و دست یافتن به آرامش و خوشحالی در آغوش محبوب را به تصویر میکشد.