شمارهٔ ۴۱ - تقاضا فصیحی هروی
فصیحی هروی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای آنکه ز نور حق چراغت
افروخته شد چو از حیا روی
افروز چراغ عیش ما را
زآن تازه گیاه آشنا روی
زآن جوهر آشنا که آمیخت
با هر نفسی چو آشنا روی
صد گل چمن دماغ را رست
چون سنبل زلف دوست خودروی
زآن شعله که هر خراش دودش
دارد لب زمزمی ثناگوی
آویزد گرد عارض حسن
صد حلقه زلف عنبرینموی
زآن سینه عاشقان که آهش
از بس که گرفته با ادب خوی
در زمزم صدق آورد غسل
وآنگاه نهد به سوی لب روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و نور وجود محبوب است. شاعر از نور الهی و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و میخواهد که این نور، شادی و خوشبختی را برای او به ارمغان آورد. همچنین، شاعر از عشق و احساساتی لطیف که در دل دارد، صحبت میکند و میخواهد دلش به زیبایی و خلوص آراسته شود. در نهایت، او به ستایش و دعا برای محبوبش ادامه میدهد و بر خواص عشق و محبت تأکید میکند.