نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ - اخوانیه فصیحی هروی

فصیحی هروی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا ای نور چشم دشمن و دوست

ز چشم دوربین ما خبر نیست

اگر شد مضطرب شمع مرادت

گناه این نسیم مختصر نیست

دلم پروانه‌ای مست‌ست اما

به گرد شمع کس گستاخ پر نیست

نسیمم می‌پرستد بوی گل لیک

چو باد نو‌بهاران دربدر نیست

تو خود دانی که من اشک نیازم

مرا معشوق جز مژگان تر نیست

نه از گلشن که گر از دیده روید

مرا گل هیچ سامان نظر نیست

کدامین شعله سیر سینه‌ام کرد

که صد خلدش نهان در یک شرر نیست

وگر باشد سر و برگ تماشا

بهشتی تازه چون داغ جگر نیست

مرا هر داغ گلزار نشاط است

بهشت من چو باغت مختصر نیست

سخن کوتاه زین آشفته‌طبعان

ملالی هست طبعت را وگر نیست

به کام دشمنان هم باش چندی

به کام دوستان بودن هنر نیست

تو خود دانی که در میخانه دهر

میی از ترک مطلب صافتر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به نور چشمان محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که از دوری او نگران است. او به ناراحتی و اشتیاق خود نسبت به معشوق اعتراف می‌کند و می‌گوید که دلش مانند پروانه‌ای به دور شمع محبوب می‌چرخد، اما جرأت نزدیک شدن ندارد. او بوی گل را می‌ستاید و از درد جدایی می‌گوید. شاعر همچنین به بهشت و زیبایی اشاره می‌کند و آن را با داغ جدایی خود مقایسه می‌کند. او در نهایت به تلخی زندگی و هنر بودن در میان دوستان و دشمنان اشاره دارد و می‌گوید که در این میخانه دهر، خوشی‌های حقیقی را نمی‌توان یافت.