فراموش کردهاند فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جمعی که یادبود فراموش کردهاند
سرمایهٔ وجود فراموش کردهاند
این غزل در گزیدهٔ غزلیات فیاض در دسترس از طریق وبگاه چکامه به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزهٔ علمیه اصفهان وجود دارد.
از یاد بردهاند مرا بی حقیقتان خود را ببین چه زود فراموش کردهاند
از کس شکایتم به جز از بخت تیره نیست
آتش به جرم دود فراموش کردهاند
هرگز لباس عافیت ما نشد تمام
گر تار داده، پود فراموش کردهاند
خوش باد وقت عیش فرورفتگان خاک
کاین گنبد کبود فراموش کردهاند
غفلت چنان گرفته فرو اهل هوش را
کز لذت شهود فراموش کردهاند
آسودهاند در بغل تیغ عاشقان
اندیشهٔ حسود فراموش کردهاند
از بس که محو لذت زخمند بیدلان
بر سر کلاهخود فراموش کردهاند
هرگز نوازشم به جفایی نمیکنند
این حاتمان که جود فراموش کردهاند
با نالههای زار من ارباب انتعاش
از نغمههای عود فراموش کردهاند
من خود نگویم این که وفا بود یا نبود
گر بود و گر نبود فراموش کردهاند
فیاض اضطراب تو جایی نمی رسد
این دست و پا، چه سود فراموش کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان احساسات و دردهای فردی میپردازد که مورد فراموشی و بیتوجهی قرار گرفته است. شاعر از جمعی سخن میگوید که دیگر به یاد او نیستند و به اهمیت وجود او، که سرمایهای ارزشمند است، توجهی نمیکنند. او از بدشانسی و تقدیر نامناسب شکایت دارد و از اینکه آتش وجودش به دلیل غفلت دیگران خاموش مانده است، ابراز نگرانی میکند. همچنین از نارضایتی خود از بیحالی و فراموشی لذتهای واقعی زندگی سخن میگوید و به نوعی ناامیدی و درد در دنیای پر از حسادت و بیوفایی اشاره میکند. در نهایت شاعر به این نتیجه میرسد که اضطرابش بیفایده است و از فراموشیای که دیگران در حق او کردهاند، رنج میبرد.