پادشاهی آزرم دخت فردوسی
ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی آزرم دخت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی دخت دیگر بد آزرم نام
ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست
گرفت این جهان جهان را به دست
نخستین چنین گفت کای بخردان
جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم
کزین پس همه خشت بالین کنیم
هر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد
بپیچید ز آیین و راه خرد
به خواری تنش را برآرم بدار
ز دهقان و تازی و رومی شمار
همیبود بر تخت بر چار ماه
به پنجم شکست اندر آمد به گاه
از آزرم گیتی بیآزرم گشت
پی اختر رفتنش نرم گشت
شد اونیز و آن تخت بیشاه ماند
به کام دل مرد بدخواه ماند
همه کار گردنده چرخ این بود
ز پروردهٔ خویش پرکین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، دختری به نام "بد آزرم" از خانوادههای بزرگ به تخت کیانی مینشیند و به حکومت میپردازد. او از خردمندان دعوت میکند که برای برقراری عدالت و نظم در جهان همکاری کنند. او به دوستانش وعده میدهد که مانند پروردگار با آنها رفتار کند، اما اگر کسی از پیمان او بگذرد، تنبیه خواهد شد. پس از مدتی، او به خاطر فشارهای مختلف و خواستههای جهان از تخت پایین میآید و نتیجه این سقوط، بیپناهی و ناامیدی است. این داستان به مسأله قدرت، مسئولیت و عواقب آن اشاره دارد.