نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی بهرام اورمزد / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

برو نیز بگذشت سال دراز

سر تاجور اندر آمد به گاز

یکی پور بودش دلارام بود

ورا نام بهرام بهرام بود

بیاورد و بنشاندش زیر تخت

بدو گفت کای سبز شاخ درخت

نبودم فراوان من از تخت شاد

همه روزگار تو فرخنده باد

سراینده باش و فزاینده باش

شب و روز بآرامش و خنده باش

چنان رو که پرسند روز شمار

نپیچی سر از شرم پروردگار

به داد و دهش گیتی آباد دار

دل زیردستان خود شاد دار

که برکس نماند جهان جاودان

نه بر تاجدار و نه بر موبدان

تو از چرخ گردان مدان این ستم

چو از باد چندی گذاری به دم

به سه سال و سه ماه و بر سر سه روز

تهی ماند زو تخت گیتی فروز

چو بهرام گیتی به بهرام داد

پسر مر ورا دخمه آرام داد

چنین بود تا بود چرخ بلند

به اندُه چه داری دلت را نژند

چه گویی چه جویی چه شاید بُدَن

برین داستانی نشاید زدن

روانت گر از آز فرتوت نیست

نشست تو جز تنگ تابوت نیست

اگر مرگ دارد چنین طبع گرگ

پر از می یکی جام خواهم بزرگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، داستانی دربارهٔ بهرام و پسرش روایت می‌شود. بهرام به پسرش پس از به دنیا آمدن، آرزو می‌کند که زندگی‌اش خوش و شاد باشد. او به پسرش توصیه می‌کند که در زندگی خود به داد و دهش و شاد کردن دل دیگران بپردازد، زیرا دنیا پایدار نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند به طور دائم در آن باقی بماند. سپس بهرام به چرخ گردان اشاره می‌کند و به ناپایداری زندگی بشر می‌پردازد. در نهایت، بهرام از سرنوشت خود و اینکه هرگز در این دنیا جاودانه نمی‌ماند، صحبت می‌کند و به ضرورت لذت بردن از زندگی تأکید می‌کند. او بیان می‌کند که زندگی باید با خوشحالی و شراب پر شود، زیرا مرگ اجتناب‌ناپذیر است.