نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی داراب دوازده سال بود / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چنان بد که از تازیان صدهزار

نبرده سواران نیزه گزار

برفتند و سالار ایشان شعیب

یکی نامدار از نژاد قتیب

جهاندار ایران سپاهی ببرد

بگفتند کان را نشاید شمرد

فراز آمدند آن دو لشکر بهم

جهان شد ز پرخاشجویان دژم

زمین آن سپه را همی برنتافت

بران بوم کس جای رفتن نیافت

ز باران ژوپین و باران تیر

زمین شد ز خون چون یکی آبگیر

خروشی برآمد ز هر پهلوی

تلی کشته دیدند بر هر سوی

سه روز و سه شب زین نشان جنگ بود

تو گفتی بریشان جهان تنگ بود

چهارم عرب روی برگاشتند

به شب دشت پیکار بگذاشتند

شعیب اندران رزمگه کشته شد

عرب را همه روز برگشته شد

بسی اسپ تازی به زین خدنگ

هم از نیزه و تیغ و خفتان جنگ

ازان رفتگان ماند آنجا به جای

به نزد جهاندار پور همای

ببخشید چیزی که بد بر سپاه

ز اسپ و ز رمح و ز تیغ و کلاه

ز لشکر یکی مرزبان برگزید

که گفتار ایشان بداند شنید

فرستاد تا باژ خواهد ز دشت

ازان سال و آن سال کاندر گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن از جنگی بین نیروهای تازیان و ایرانیان صحبت می‌شود. در آغاز، تعداد زیادی از سواران تازی به رهبری شعیب به میدان جنگ می‌آیند. جنگ به شدتی درمی‌گیرد که زمین پر از خون و کشته می‌شود و هیچ‌کدام از دو لشکر نتوانند فرار کنند. پس از سه روز و سه شب نبرد شدید، در نهایت عرب‌ها به دلیل کشته شدن شعیب از ادامه جنگ منصرف می‌شوند و شب را در دشت می‌گذارند. در این بین، تعدادی از سواران تازی با کشتن و زخمی شدن به جا می‌مانند. پس از جنگ، مرزبان ایرانی به نزد فرمانده می‌رود تا از شرایط جنگ و غنایم آن خبر دهد.