نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / گفتار اندر داستان فرود سیاوش / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

جهانجوی چون شد سرافراز و گرد

سپه را بدشمن نشاید سپرد

سرشک اندر آید بمژگان ز رشک

سرشکی که درمان نداند پزشک

کسی کز نژاد بزرگان بود

به بیشی بماند سترگ آن بود

چو بی‌کام دل بنده باید بدن

بکام کسی داستانها زدن

سپهبد چو خواند ورا دوستدار

نباشد خرد با دلش سازگار

گرش زآرزو بازدارد سپهر

همان آفرینش نخواند بمهر

ورا هیچ خوبی نخواهد به دل

شود آرزوهای او دلگسل

و دیگر کش از بن نباشد خرد

خردمندش از مردمان نشمرد

چو این داستان سربسر بشنوی

ببینی سر مایهٔ بدخوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اهمیت و بزرگی نژاد و خواسته‌های دل انسان است. شاعر به سرافرازی جهانجو اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌توان سپاه را به دشمن سپرد. او از احساس رشک و آرزوی دل سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که کسی که از نژاد بزرگانی باشد، باید در مقام و جایگاه خود باقی بماند. داستان‌هایی از ناکامی و ناپسندی را نیز مطرح می‌کند و تأکید می‌کند که وقتی آرزوها برآورده نمی‌شوند، انسان دچار ناامیدی و دل‌شکستگی می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که خردمند باید از دیگران متمایز باشد و به خوب بودن و نیکو بودن زندگی‌اش توجه کند.