نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی گرشاسپ / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بزد مهره در جام بر پشت پیل

ازو برشد آواز تا چند میل

خروشیدن کوس با کرنای

همان ژنده پیلان و هندی درای

برآمد ز زاولستان رستخیز

زمین خفته را بانگ برزد که خیز

به پیش اندرون رستم پهلوان

پس پشت او سالخورده گوان

چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ

که بر سر نیارست پرید زاغ

تبیره زدندی همی شست جای

جهان را نه سر بود پیدا نه پای

به هنگام بشکوفهٔ گلستان

بیاورد لشکر ز زابلستان

ز زال آگهی یافت افراسیاب

برآمد ز آرام و از خورد و خواب

بیاورد لشکر سوی خوار ری

بران مرغزاری که بد آب و نی

ز ایران بیامد دمادم سپاه

ز راه بیابان سوی رزمگاه

ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماند

سپهبد جهاندیدگان را بخواند

بدیشان چنین گفت کای بخردان

جهاندیده و کارکرده ردان

هم ایدر من این لشکر آراستم

بسی سروری و مهی خواستم

پراگنده شد رای بی تخت شاه

همه کار بی‌روی و بی‌سر سپاه

چو بر تخت بنشست فرخنده زو

ز گیتی یکی آفرین خاست نو

شهی باید اکنون ز تخم کیان

به تخت کیی بر کمر بر میان

شهی کاو باورنگ دارد ز می

که بی‌سر نباشد تن آدمی

نشان داد موبد مرا در زمان

یکی شاه با فر و بخت جوان

ز تخم فریدون یل کیقباد

که با فر و برزست و با رای و داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سپاه زابلستان به راه افتاد همه جا پر از شور و ولوله بود رستم در جلوی سپاه و پدر سالخورده اش زال پشت سر او هر دو در راس سپاه به راه افتادند...افراسیاب خبردار شد که زال برای جنگ با او به راه افتاده و با این خبر از خورد و خوراک افتاد و دلهره وجودش را گرفت او نیز سپاهیان خود را به راه انداخت.از سراسر ایران نیز سپاهیان رهسپار شدند تا به زال ملحق شوند سپاهیان ایران به دو فرسنگی سپاه افراسیاب رسیدند، زال رو به لشگریان کرد و گفت ، زو ، پادشاه بزرگ ما بود و برای ما روزگاری نو را میخاست  او اکنون بدرود حیات گفته و موبد به من گفته که بهترین جانشین برای او کیقباد است که او نیز از نسل فریدون پادشاه بزرگ ایران است ...