نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - پادشاهی هوشنگ چهل سال بود فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / هوشنگ / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

جهاندار هوشنگ با رای و داد

به جای نیا تاج بر سر نهاد

بگشت از برش چرخ سالی چهل

پر از هوش مغز و پر از رای دل

چو بنشست بر جایگاه مهی

چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا

جهاندار پیروز و فرمانروا

به فرمان یزدان پیروزگر

به داد و دهش تنگ بستم کمر

و زان پس جهان یک‌سر آباد کرد

همه روی گیتی پر از داد کرد

نخستین یکی گوهر آمد به چنگ

به آتش ز آهن جدا کرد سنگ

سر مایه کرد آهن آبگون

کز آن سنگ خارا کشیدش برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

پس از آنکه کیومرث چهره در نقابِ خاک کشید(از دنیا رفت)، نوه‌ی خردمند و دادگرش «هوشنگ» به جای او بر تختِ پادشاهی نشست. او چهل سال با درایت و هوشمندی بر جهان فرمان راند و در آغازِ کار، با بانگی رسا اعلام کرد که من به فرمانِ خداوندِ پیروزگر، فرمانروایِ هفت اقلیم هستم و کمر همت بسته‌ام تا سراسرِ گیتی را با عدل و بخشش آباد سازم. هوشنگِ شاه وعده‌ی خود را عملی کرد و جهان را رو به آبادانی برد. نخستین دستاوردِ بزرگِ او برای بشریت، کشفِ رازِ فلزات بود؛ او با دانشِ خود دریافت که چگونه می‌توان با حرارتِ آتش، آهنِ سخت و آبگون را از دلِ سنگِ خارا جدا کرد و آن را به خدمتِ انسان درآورد.