نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / داستان خاقان چین / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سپهبد چنان کرد کو راه دید

همی دست ازان رزم کوتاه دید

چو رستم بیامد مرا پای نیست

جز از رفتن از پیش او رای نیست

بباید شدن تا بدان روی چین

گر ایدونک گنجد کسی در زمین

درفشش بماندند و او خود برفت

سوی چین و ماچین خرامید تفت

سپاه اندر آمد بپیش سپاه

زمین گشت برسان ابر سیاه

تهمتن به آواز گفت آن زمان

که نیزه مدارید و تیر و کمان

بکوشید و شمشیر و گرز آورید

هنرها ز بالای برز آورید

پلنگ آن زمان پیچد از کین خویش

که نخچیر بیند ببالین خویش

سپه سربسر نعره برداشتند

همه نیزه بر کوه بگذاشتند

چنان شد در و دشت آوردگاه

که از کشته جایی ندیدند راه

برفتند یک بهره زنهار خواه

گریزان برفتند بهری براه

شد از بی‌شبانی رمه تال و مال

همه دشت تن بود بی‌دست و یال

چنین گفت رستم که کشتن بسست

که زهر زمان بهر دیگر کسست

زمانی همی بار زهر آورد

زمانی ز تریاک بهر آورد

همه جامهٔ رزم بیرون کنید

همه خوبکاری بافزون کنید

چه بندی دل اندر سرای سپنج

که دانا نداند یکی را ز پنج

زمانی چو آهرمن آید بجنگ

زمانی عروسی پر از بوی و رنگ

بی‌آزاری و جام می‌برگزین

که گوید که نفرین به از آفرین

بخور آنچ داری و انده مخور

که گیتی سپنج است و ما بر گذر

میازار کس را ز بهر درم

مکن تا توانی بکس بر ستم

بجست اندران دشت چیزی که بود

ز زرین وز گوهر نابسود

سراسر فرستاد نزدیک شاه

غلامان و اسپان و تیغ و کلاه

وزان بهرهٔ خویشتن برگرفت

همه افسر و مشک و عنبر گرفت

ببخشید دیگر همه بر سپاه

ز چیزی که بود اندران رزمگاه

نشان خواست از شاه توران سپاه

ز هر سو بجستند بی راه و راه

نشانی نیامد ز افراسیاب

نه بر کوه و دریا نه بر خشک و آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، سپهبد رستم متوجه می‌شود که جنگ نمی‌تواند ادامه یابد و تصمیم به عقب‌نشینی می‌گیرد. او به خیرخواهی می‌گوید که جنگ بس است و زمان آن رسیده که آرامش را جستجو کنند. رستم به سپاهیانش توصیه می‌کند که جامه‌های رزم را از تن بیرون آورند و به زندگی عادی خود ادامه دهند. همچنین او به اهمیت احترام به دیگران و عدم آزار خلق تأکید می‌کند و این پیام را منتقل می‌کند که زندگی باید در صلح و صفا سپری شود. در پایان، فرستادگانی به نزد شاه توران می‌فرستد تا نشانی از افراسیاب پیدا کنند، اما هیچ نشانی از او نمی‌یابد.