نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / داستان خاقان چین / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

نگه کرد خاقان ازان پشت پیل

زمین دید برسان دریای نیل

یکی پیل بر پشت کوه بلند

ورا نام بد رستم دیو بند

همی کرگس آورد ز ابر سیاه

نظاره بران اختر و چرخ ماه

یکی نامداری ز لشکر بجست

که گفتار ایران بداند درست

بدو گفت رو پیش آن شیر مرد

بگویش که تندی مکن در نبرد

چغانی و شگنی و چینی و وهر

کزین کینه هرگز ندارند بهر

یکی شاه ختلان یکی شاه چین

ز بیگانه مردم ترا نیست کین

یکی شهریارست افراسیاب

که آتش همی بد شناسد ز آب

جهانی بدین گونه کرد انجمن

بد آورد ازین رزم بر خویشتن

کسی نیست بی‌آز و بی نام و ننگ

همان آشتی بهتر آید ز جنگ

فرستاده آمد بر پیلتن

زبان پر ز گفتار و دل پر شکن

بدو گفت کای مهتر رزمجوی

چو رزمت سرآمد کنون بزم جوی

نداری همانا ز خاقان چین

ز کار گذشته بدل هیچ کین

چنو باز گردد تو زو باز گرد

که اکنون سپه را سرآمد نبرد

چو کاموس بر دست تو کشته شد

سر رزمجویان همه گشته شد

چنین داد پاسخ که پیلان و تاج

بنزدیک من باید و تخت عاج

بتاراج ایران نهادست روی

چه باید کنون لابه و گفت و گوی

چو داند که لشکر بجنگ آمدست

شتاب سپاه از درنگ آمدست

فرستاده گفت ای خداوند رخش

بدشت آهوی ناگرفته مبخش

که داند که خود چون بود روزگار

که پیروز برگردد از کارزار

چو بشنید رستم برانگیخت رخش

منم گفت شیراوژن تاج‌بخش

تنی زورمند و ببازو کمند

چه روز فریبست و هنگام بند

چه خاقان چینی کمند مرا

چه شیر ژیان دست بند مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خاقان از پشت پیل به جنگ نگاه می‌کند و زمین را می‌بیند که به دریای نیل می‌رسد. او بر پشت کوهی بلند، پیل بزرگی را می‌بیند که نامش رستم دیو بند است. در این میان، کرگس (پرنده‌ای شکارچی) از آسمان می‌آید و به اختر و چرخ ماه نظر می‌کند. یکی از نامداران لشکر به خاقان می‌گوید که به جنگ با رستم نرود و از کینه و عداوت بیگانه‌ها برحذر باشد. او اشاره می‌کند که دو شاه، یکی از ختلان و دیگری از چین، با رستم کینه‌ای ندارند. همچنین شاه افراسیاب نیز دشمن آتش است و مردم را به همیاری دعوت می‌کند. این نامه نشان می‌دهد که جنگ به هیچ کس سودی نخواهد رساند و آشتی بهتر از جنگ است. فرستاده‌ای از سوی رستم می‌آید و به او می‌گوید که جنگ به پایان رسیده و بهتر است به میهمانی بپردازد، زیرا رستم از خاقان چین کینه‌ای ندارد. رستم در پاسخ می‌گوید که پادشاهی و تختش را نمی‌تواند رها کند و بیان می‌کند که لشکرش آماده جنگ است و از جنگ بازنمی‌گردد. او به کارزار می‌پردازد و او را با قدرت و شهامت توصیف می‌کند، در حالی که خطر را حس می‌کند.