نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی اورمزد / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سر گاه و دیهیم شاه اورمزد

بیارایم اکنون چو ماه اورمزد

ز شاهی برو هیچ تاوان نبود

ازان بد که عهدش فراوان نبود

چو بنشست شاه اورمزد بزرگ

به آبشخور آمد همی میش و گرگ

چنین گفت کای نامور بخردان

جهان گشته و کار دیده ردان

بکوشیم تا نیکی آریم و داد

خنک آنک پند پدر کرد یاد

چو یزدان نیکی‌دهش نیکوی

بما داد و تاج سر خسروی

به نیکی کنم ویژه انبازتان

نخواهم که بی من بود رازتان

بدانید کان کو منی فش بود

بر مهتران سخت ناخوش بود

ستیزه بود مرد را پیش رو

بماند نیازش همه ساله نو

همان رشک شمشیر نادان بود

همیشه برو بخت خندان بود

دگر هرک دارد ز هر کار ننگ

بود زندگانی و روزیش تنگ

در آز باشد دل سفله مرد

بر سفلگان تا توانی مگرد

هرانکس که دانش نیابی برش

مکن ره‌گذر تازید بر درش

به مرد خردمند و فرهنگ و رای

بود جاودان تخت شاهی به پای

دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش

به بد در جهان تا توانی مکوش

خرد همچو آبست و دانش زمین

بدان کاین جدا و آن جدا نیست زین

دل شاه کز مهر دوری گرفت

اگر بازگردد نباشد شگفت

هرانکس که باشد مرا زیردست

همه شادمان باد و یزدان‌پرست

به خشنودی کردگار جهان

خرد یار باد آشکار و نهان

خردمند گر مردم پارسا

چو جایی سخن راند از پادشا

همه سخته باید که راند سخن

که گفتار نیکو نگردد کهن

نباید که گویی به جز نیکوی

وگر بد سراید نگر نشنوی

ببیند دل پادشا راز تو

همان بشنود گوش آواز تو

چه گفت آن سخن‌گوی پاسخ نیوش

که دیوار دارد به گفتار گوش

همه انجمن خواندند آفرین

بران شاه بینادل و پاک‌دین

پراگنده گشت آن بزرگ انجمن

همه شاد زان سرو سایه فگن

همان رسم شاپور شاه اردشیر

همی داشت آن شاه دانش‌پذیر

جهانی سراسر بدو گشت شاد

چه نیکو بود شاه با بخش و داد

همی راند با شرم و با داد کار

چنین تا برآمد برین روزگار

بگسترد کافور بر جای مشک

گل و ارغوان شد به پالیز خشک

سهی سرو او گشت همچون کمان

نه آن بود کان شاه را بدگمان

نبود از جهان شاد بس روزگار

سرآمد بران دادگر شهریار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به وصف پادشاهی با نام "شاه اورمزد" می‌پردازد که به ویژگی‌های خوب و خردمندی مشهور است. او تاکید دارد که پادشاهی نیکو و بخشنده است و به خاطر عهد و پیمان‌هایش، از مردم وفادار و خردمند ستایش می‌کند. شاعر به اهمیت نیکی و دادگری در حکومت اشاره می‌کند و بر این نکته تاکید دارد که نیکوکاری و خرد باید راهنمای زندگی انسان‌ها باشد. او از زندگی و روزی نیکو سخن می‌گوید و می‌خواهد که همگان از دانایی و فرهنگ بهره‌مند شوند. در نهایت، ابراز امیدواری می‌کند که پادشاه به دلیل کارهای خوبش، همیشه در دل مردم جایگاه ویژه‌ای داشته باشد و روزهای شاد و خوشی بر کشور حاکم شود.