نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۰ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی خسرو پرویز / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چنین تا بیامد مه فرودین

بیاراست گلبرگ روی زمین

جهان از نم ابر پر ژاله شد

همه کوه وهامون پراز لاله شد

بزرگان به بازی به باغ آمدند

همه میش و آهو به راغ آمدند

چو خسرو گشاده در باغ دید

همه چشمهٔ باغ پر ماغ دید

بفرمود تا دردمیدند بوق

بیاورد پس جامهای خلوق

نشستند بر سبزه می خواستند

به شادی زبان را بیاراستند

بیاورد پس گردیه گربکی

که پیدا نبد گربه از کودکی

بر اسپی نشانده ستامی بزر

به زر اندرون چند گونه گهر

فروهشته از گوش او گوشوار

به ناخن بر از لاله کرده نگار

بدیده چوقار و به رخ چون بهار

چو می‌خواره بد چشم او پر خمار

همی‌تاخت چون کودکی گرد باغ

فروهشته از باره زرین جناغ

لب شاه ایران پر از خنده شد

همه کهتران خنده را بنده شد

ابا گردیه گفت کز آرزوی

چه باید بگو ای زن خوب روی

زن چاره گر برد پیشش نماز

بدو گفت کای شاه گردن فراز

بمن بخش ری را خرد یاد کن

دل غمگنان از غم آزاد کن

ز ری مردک شوم رابازخوان

ورا مرد بد کیش و بد ساز دان

همی گربه از خانه بیرون کند

دگر ناودان یک به یک بشکند

بخندید خسرو ز گفتار زن

بدو گفت کای ماه لشکرشکن

ز ری باز خوان آن بد اندیش را

چو آهرمن آن مرد بد کیش را

فرستاد کس زشت رخ رابخواند

همان خشم بهرام با او براند

بکشتند او را به زاری و درد

کجا بد بد اندیش و بیکار مرد

هممی هر زمانش فزون بود بخت

ازان تاجور خسروانی درخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، با ورود ماه فرودین، زمین با گل و شکوفه آراسته می‌شود و طبیعت به زندگی و نشاط بازمی‌گردد. بزرگان و مردم به باغ‌ها می‌روند و جو شادی و سرور در همه‌جا پخش می‌شود. خسرو، شاه ایران، با دیدن زیبایی باغ و بزم می‌خواهد جشن بگیرد و به می‌گساری می‌پردازد. در این میان، زنی زیبا به نام گردیه پیش خسرو می‌رود و از او می‌خواهد تا به یاد مردی غمگین، شهری را آزاد کند. این مرد، بدغیرت و کاهل است و باعث دردسر مردم می‌شود. خسرو بر این اساس فرمان می‌دهد تا آن مرد را بکشند و به این ترتیب، سرنوشت بد اندیشان را مشخص می‌کند. در نهایت، بخت او بیشتر از پیش طلوع می‌کند و به سروری و پادشاهی خسرو افزوده می‌شود.