نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی خسرو پرویز / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

وزین روی بنشست بهرام گرد

بزرگان برفتند با او وخرد

سپهبد بپرسید زان سرکشان

که آمد زخویشان شما را نشان

فرستید هرکس که دارید خویش

که باشند یکدل به گفتار وکیش

گریشان بیایند وفرمان کنند

به پیمان روان را گروگان کنند

سپه ماند از بردع واردبیل

از ارمنیه نیز بی‌مرد وخیل

ازیشان برزم اندرون نیست باک

چه مردان بردع چه یک مشت خاک

شنیدند گردنکشان این سخن

که بهرام جنگ آور افگند بن

زلشکر گزیدند مردی دبیر

سخن گوی و داننده ویادگیر

بیامد گوی با دلی پر ز راز

همی‌بود پویان شب دیریاز

بگفت آنچ بشنید زان مهتران

ازان نامداران وکنداوران

از ایرانیان پاسخ ایدون شنید

که تا رزم لشکر نیاید پدید

یکی مازخسرو نگردیم باز

بترسیم کین کارگردد دراز

مباشید ایمن بران رزمگاه

که خسرو شبیخون کند با سپاه

چو پاسخ شنید آن فرستاده مرد

سوی لشکر پهلوان شد چو گرد

همه لشکرآتش برافروختند

بهر جای شمعی همی‌سوختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، با توجه به یک نشست مهم، بهرام گرد به همراه بزرگان و سپهبد به گفتگو می‌پردازند. سپهبد از سرکشان می‌پرسد که آیا نشان از خویشان خود دارند و دستور می‌دهد که هرکس خویشی دارد، یکدل و هماهنگ با یکدیگر به فرمان او بیایند. در میان آن گفتگوها، شنوندگان به این نکته می‌رسند که بهرام، جنگ‌آور کاربلدی است و از دشمنان می‌خواهد که آنها را نترسانند. فرستاده‌ای با دل پر از راز می‌آید و پاسخ ایرانیان را می‌آورد که تا وقتی جنگ به صورت واقعی آغاز نشده، سعی خواهند کرد که پیروزی به دست آورند. در نهایت، لشکر به آماده‌باش و روشن کردن آتش برای نشانه‌ها مشغول می‌شوند.