نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ فردوسی

ابوالقاسم فردوسی / پادشاهی شاپور ذوالاکتاف / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ببود آن شب و خورد و گفت و شنید

سپیده چو از کوه سر بر کشید

چو زرین درفشی برآورد راغ

بر میهمان شد خداوند باغ

بدو گفت روز تو فرخنده باد

سرت برتر از بر بارنده باد

سزای تومان جایگاهی نبود

به آرام شایسته گاهی نبود

چو مهمان درویش باشی خورش

نیابی نه پوشیدن و پرورش

بدو گفت شاپور کای نیک‌بخت

من این خانه بگزیدم از تاج و تخت

یکی زند و اُست آر با بَرسَمَت

به زمزم یکی پاسخی پرسمت

بیاورد هرچش بفرمود شاه

بیفزود نزدیک شه پایگاه

به زمزم بدو گفت برگوی راست

کجا موبد موبد اکنون کجاست

چنین داد پاسخ ورا باغبان

که ای پاک‌دل مرد شیرین‌زبان

دو چشمم ز جایی که دارم نشست

بدان خانهٔ موبدان موبه دست

نهانی به پالیزبان گفت شاه

که از مهتر ده گل مهره خواه

چو بشنید زو این سخن باغبان

گل و مشک و می خواست و آمد دمان

جهاندار بنهاد بر گل نگین

بدان باغبان داد و کرد آفرین

بدو گفت کین گل به موبد سپار

نگر تا چه گوید همه گوش دار

سپیده دمان مرد با مهر شاه

بر موبد موبد آمد پگاه

چو نزدیک درگاه موبد رسید

پراگنده گردان و در بسته دید

به آواز زان بارگه بار خواست

چو بگشاد در باغبان رفت راست

چو آمد به نزدیک موبد فراز

بدو مهر بنمود و بردش نماز

چو موبد نگه کرد و آن مهره دید

ز شادی دل رای‌زن بردمید

وزان پس بران نام چندی گریست

بدان باغبان گفت کاین مهر کیست

چنین داد پاسخ که ای نامدار

نشسته به خان منست این سوار

یکی ماه با وی چو سرو سهی

خردمند و با زیب و با فرهی

بدو گفت موبد که ای نامجوی

نشان که دارد به بالا و روی

بدو باغبان گفت هرکو بهار

بدیدست سرو از لب جویبار

دو بازو به کردار ران هیون

برش چون بر شیر و چهرش چو خون

همی رنگ شرم آید از مهر اوی

همی زیب تاج آید از چهر اوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر زیبا، توصیف می‌شود که چگونه در شب میهمانی، شاپور با درویش گفتگو می‌کند و به مقام و مقام عالی خود در برابر درویش اشاره می‌کند. روز روشن می‌شود و شاپور به باغبان می‌گوید که گل‌ها و عطرها را بیاورد و به موبد بفرستد. وقتی باغبان به درگاه موبد می‌رسد، در بسته می‌بیند اما با صدای بلند درخواست ورود می‌کند. موبد با دیدن مهر شاپور از شادی شگفت‌زده می‌شود و از باغبان می‌پرسد که آن سوار کیست. باغبان او را توصیف می‌کند و زیبایی و بزرگی او را می‌ستاید. شاعر به ویژگی‌های ظاهری و باطنی آن مرد می‌پردازد و از زیبایی و مقام او صحبت می‌کند.