غزل شمارهٔ ۱۱ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قوت من باده قوتم یارست
وآدمی را همین دو درکارست
عیش آدم بود به قوت و قوت
قوت و قوت نیست مردارست
هر ولایت که خوبرویی هست
هرکه جز اوست نقش دیوارست
ای که گفتی مبین به صورت خوب
صورت خوب بهر دیدارست
گوش اگر نشنود حکایت یار
بر بناگوش مردمان بارست
چشم اگر ننگرد به صورت خوب
پیشه بر روی آدمی عارست
دل به مستی ربود نرگس دوست
به خدا مست نیست هشیارست
چشم یار ار چه هست خوابآلود
اندرو هرچه فتنه بیدارست
دستم ای همسفر ز دست بدار
که مرا پای دل گرفتارست
خودکشم رنج و خودکنم شکوه
درد عشق ای رفیق بسیارست
بر من مست چند طعنه زنی
آخر ای زاهد این چه آزارست
گر عبادت به مردم آزاریست
زان عبادت خدای بیزارست
من ز دریا روم تو از خشکی
به سوی کعبه راه بسیارست
نفس بیدار گفت دارم شیخ
نه چنانست نقش پندارست
موشکافست طبع قاآنی
از چنین طبع جای زنهارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مباحثی درباره عشق، محبت، و زیبایی میپردازد و به اهمیت ارتباط عمیق انسانی اشاره میکند. شاعر بیان میکند که قوت و نیروی اصلی انسان عشق و محبت به دیگران است و بدون این دو، زندگی بیمعنا میشود. او همچنین به زیبایی ظاهری و باطنی اشاره میکند و میگوید که اگر دل انسان به زیباییها ننگرد یا گوش به حکایت عشق ندهد، زندگیش بیمحتوا خواهد بود. شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و اینکه این رنجها بخشی از زندگی هستند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که عبادت و خوبی باید با عشق و مهر همراه باشد و هر نوع آزاری در عبادت، در واقع نادرست و ناپسند است.