نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷ قاآنی

قاآنی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست

سرم خوشست بحمدالله ار کلاهی نیست

فضای ملک خداوند جایگاه منست

مرا از آن چه که در شهر جایگاهی نیست

به‌ غیر رزق مقدر که می‌خورم شب و روز

مرا ز ملک جهان بهره جز نگاهی نیست

هرآنچه می‌رسد از غیب می‌نهم به حضور

خدای غیب بود حاضر ار گواهی نیست

ورای عالم جانم حواله گاهی هست

گرم ز عامل دیوان حواله‌گاهی نیست

حصار عقل مسخر کنم به همت عشق

که زلف و خال نکویان کم از سپاهی نیست

نصیحتی کنمت هرگز از بلا مگریز

که از بلا به جهان امن‌تر پناهی نیست

به گرد صحبت ‌هر دل بگرد و نکته مگیر

محققست که بی‌خاصیت گیاهی نیست

قبول باطنی دوست تا چه فرماید

که در مخالفت ظاهر اشتباهی نیست

به اختیار نخواهد کسی که زشت شود

چو نیک درنگری زشت را گناهی نیست

نه‌ ز آرزوست هر آنچ آدمی که می‌بیند

ازوست این‌ همه بیداد دادخواهی نیست

میان ما و تو ره ای رفیق بسیارست

میان عاشق و معشوق هیچ راهی نیست

یگانه بار خدایا منم دوگانه‌پرست

تو آگهی که به‌غیر از توام گواهی نیست

دری که بسته نگردد رهی که گم نشود

به‌غیر ملک تو در ملک پادشاهی نیست

نماند جز دل و چشمی اثر ز قاآنی

چو نیک درنگری غیر اشک و آهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه به بررسی و بیان احساسات عمیق و فلسفی درباره زندگی و وجود انسان می‌پردازد. شاعر به جهان اطراف و جایگاه خود در آن اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که روزگارش در نداشتن کلاهی (مالکیتی) خوش است. او تأکید می‌کند که تنها به روزی مقدر بسنده می‌کند و از دنیا بهره‌ای جز نگاهی ندارد. عشق را برتر از عقل می‌داند و می‌گوید که بلایا هم در زندگی الزامی هستند و باید با آنها روبرو شد. در انتهای شعر، او به یگانگی خداوند و عشق بی‌نهایت اشاره دارد و عنوان می‌کند که در میان عاشق و معشوق، هیچ فاصله‌ای وجود ندارد. در نهایت، آثار قاآنی را جز اشک و آه نمی‌بیند. این شعر به عمق احساسات انسانی و جستجوی معنا در زندگی اشاره دارد.