غزل شمارهٔ ۴۶ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم
به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم
چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول
ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم
به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید
که به هجر چون تو ماهی کند آسمان عقابم
بگشای چین زلفت که به رخ فتاده چینم
بنمای روی خوبت که ز دیده رفته خوابم
هم از آن زمان که غافل مژگان دوست دیدم
چو شکار تیرخورده همه دم در اضطرابم
به هوای کبک رفتم که چو باز حمله آرم
ز هلاک خویش غافل که ز پی بود عقابم
منم آن گدای مبرم که کنم سوال بوسه
تویی آن بخیل منعم که نمیدهی جوابم
نه علاج میفرستی نه هلاک میپسندی
چو مریض روز بحران همه دم در انقلابم
به دل و ز دیده دوری به خدا عجب نیاید
که کنار دجله میرد دل از آرزوی آبم
چه شد این خروس امشب که خروش او ناید
که مؤذنان بخوابند و برآمد آفتابم
به عتاب چند گویی که رو ار نه ریزمت خون
نکشی مرا و دانی که همی کشد عتابم
به خدا چنان بگریم ز جدایی حبیبم
که بروی آب ماند تن خسته چون حبابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود شکایت میکند و از او میخواهد که به وعدهها وفا کند. او به خاطر جدایی و بیمحبتی معشوقش دچار عذاب و غم است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که علاقهاش به محبوب به حدی است که تحمل دوری او برایش بسیار دشوار شده و حس میکند در میان دو جهان گناه غرق شده است. او در توصیف حال خود میگوید که تحت تأثیر زیبایی معشوقش دچار اضطراب و پریشانی شده و از او درخواست میکند که زلف و چهرهاش را به او نشان دهد. در انتها، او به شدت از جدایی و غم شکیبایی میکند و ابراز میدارد که به شدت متاثر از این جدایی است.