غزل شمارهٔ ۷۵ قاآنی
قاآنی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه حالست که از سرکله انداختهای
مست و بیخود شده از خانه برون تاختهای
تبغ صیقل زده در مشت و سپر از پس پشت
نرد کین باخته و ساز جدل ساختهای
ساق بالا زده و ساعد کین برچیده
رخ برافروخته و تیغ برافراختهای
گاه با دوست درآویخته گه با دشمن
چون حریفان دغا نرد دغل باختهای
بیم آنست که از پارس برآید غوغا
این چه فتنه است که در شهر درانداختهای
ما چو پروانه کمر بسته به جانبازی تو
تو چرا شمع صفت این همه بگداختهای
هیچ کس را به جهان مهر تو باقی نگذاشت
حالی ازکینه پی قتل که پرداختهای
مگرت گفت کسی ماه فلک همسر تست
که تو مریخ صفت خنجرکین آختهای
یا کسی گفت قدت سرو چمن را ماند
که تو در ناله چو بر سرو چمن فاختهای
ماه کی جام کشد سرو کجا تیغ زند
خویش را از دگران حیف که نشناختهای
هست مداح امیرالامرا قاآنی
نشناسی مگرش هیچ که ننواختهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحسین حالت و رفتار شخصی میپردازد که به شدت درگیر احساسات و کنشهای خود است. شاعر به او میگوید که چرا از خود بیخود شده و به خانه و زندگیاش توجه ندارد. او به نرد و قمار بازی زندگی اشاره میکند و میگوید که در جنگهایش با دوست و دشمن دچار سردرگمی شده است. اشاره میشود که ممکن است او در تلاش است تا توجه دیگران را جلب کند، اما در عین حال خود را در معرض خطر قرار داده است. شاعر به او یادآوری میکند که عشق او همچون شمعی در حال ذوب شدن است و بسیاری از مردم از محبت او بیرون رفتهاند. او تأکید میکند که شخص باید خود را بشناسد و از هویتش غافل نشود، و در آخر به این نکته اشاره میکند که او خود را تنها به عنوان مداحی از امیرالامرا قاآنی معرفی میکند، که به معنای عدم شناخت خود واقعیاش است.