شمارهٔ ۲۷ - در شکایت از عمال تبریز گوید قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی دیوانه دارم وندران درد نهان دارم
که گر پنهان کنم یا آشکارا بیم جان دارم
مرا تبریز تب خیزست و لب از شکوه لبریزست
چه آذرها به جان از ملک آذربایجان دارم
چر از ضابطان ارونق صد طعن ودق بینم
که قدری آب و ملک آن جا برای آب و نان دارم
ز بی مهران، مهران رود دل خون گشت و جان فرسود
که جزئی مزرعی در کوهسار لیقوان دارم
چنان منت کشم از عامل سهلان و اسفهلان
که گوئی کشور کاشان و ملک اصفهان دارم
ز خوان نعمت شه نعمت آبادی طلب کردم
که صد آیه غضب درشان جان از شان جان دارم
ز سربازان آتش با زخصم انداز تبریزی
هزاران عرضچی در هر گذر از هر کران دارم
همه جراره ها در چنگ و آتش پاره ها در جنگ
که پیش حمله شان پولاد را چون پرنیان دارم
رسد گر حکم والا کز زمین زی چرخ شو بالا
خدا داند که تشویش از بروج آسمان دارم
به جنگ من کند آهنگ از آن سرهنگ بی فرهنگ
که هم عارست و هم ننگ آن که نامش بر زبان دارم
علی مردان مردود آن کهن نامرد نامودود
که در اوصاف او صد داستان از باستان دارم
برات فوج شیران زان به من شد در همه ایران
که بهر طعمه پندارند مشتی استخوان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دردهای پنهان و عواطف عمیق خود سخن میگوید. او دیوانه و در عذابی اسرارآمیز است و از ترس جانش در بیان احساساتش احتیاط میکند. تبریز و آذربایجان برای او یادآور ناراحتیها و بیمهریهاست. او از بیتوجهی مسئولان شکایت دارد و دلش به حال خود و سرزمینش میسوزد. شاعر به روابط انسانی و کشمکشهای اجتماعی اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه از ظلم و بیتوجهی رنج میبرد. او در عین حال به جنگ و نابرابریهای موجود در جامعه نیز انتقاد میکند و به عمق مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم میکند اشاره دارد. در نهایت، شاعر با شور و احساس، شرایط سخت و بیعدالتیهایی را که در سرزمینش وجود دارد به تصویر میکشد.