نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - خطاب به ولی عهد قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آباد

فسانه که شگفت آورد فسانه تست

مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافت

که این زمانه جو دست یا زمانه تست

تو خود چو عالم جودی که در همه عالم

به هر کران سخن از جود بی کرانه تست

چرا تو یک جا مال جهان به باد دهی

مگر نه مشتی از خاک آستانه تست

خدا گواست که بالطبع عادت است ترا

به جود و رزی خلق جهان بهانه تست

غباری از تن قصرت ربود چرخ مرا

ز پنج دیوار امروز بام خانه تست

اگر چه گنج ترا مشرکان به من گویند

خراب گشته ز تدبیر جاهلانه تست

ولی تو دانی و ایزد که در فشاندن گنج

خود از خصایص این گوهر یگانه تست

مرا چه غم بود از آن، تو جاودانه بمان

که گیتی آباد از جود جاودانه تست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان نظراتی درباره بخشش و دستگیری از دیگران می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که گنج واقعی در وجود خود انسان است و باید آن را با جود و سخاوت تقسیم کند. او بر این باور است که وجود انسان، خود یک منبع جود و بخشش بی‌کران است و نباید در یک جا به انباشت ثروت بپردازد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که جاودانه بودن و آبادانی جهان به سبب جود و بخشش انسان‌هاست و خداوند خود نیز بر این موضوع گواه است.